نوروزحکیمی دانشجوی علوم سیاسی
مقدمه:
هر رده از فعالیت های انسان اعم از مذهب، سیاست، اقتصاد..... با نوع مشکلات که برسر راه آدمی قرار میگیرد و با راه حل هائیکه برای آن جستجو می شود شکل میگرد مشکل که سیاست از آن زاده شده اختلاف است ازآن جائیکه رفتار آدمی زادگان پیرو هیچ نوع برنامه ریزی فطری نیست هر کس باید به ترتیبی آدمیت خویش را ابداع کند و گونه گونی زائیده از این وضع گاهی نتایج متضاد ببار می آورد.
آدمیان نه در باب نهادهای مختلف اجتماعی، مذهبی، هنری، جنسی.... توافق نظر دارند و نه در باب تقسیم خواسته های کم یاب نظیر قدرت، ثروت، اعتباراجتماعی، از آنجائیکه نوع بشر هم پرخاشجو است و هم هوشمند است می تواند برای به کرسی نشاندن عقاید خویش از زور وحیله، نیرنگ و فریب بهره بجوید ممکن است کار اختلاف به نبرد بکشد که هدف شان نابود کردن طرف مقابل است افراد که به خاطر حفظ کردن منافع خود از زور گفتن و انتقاد کردن به طرف مقابل بپرهیزد و چشم پوشی نماید ناگزیر است که دردو مورد با استفاده از زور عمل نماید یکی در برابر قانون شکنان دیگری در برابر دشمنان خارجی، برای اینکه بتواند از این طریق بطرف مقابل فایق آید باید زور هم در اختیار یک جمع قرار گیرد.وقتیکه چنین توافق صورت گرفت به یکعده صلاحیت داده می شودتابعضی امورات را که بصورت همگانی قابل اجرا نمی باشدانجام بدهند و در قبال اعمال خود که به نمایندگی دیگران انجام داده میشودیاانجام میدهند مسولیت هم دارند.
در اینصورت دیده میشود که سازمان و تشکیلات بوجود آمده ،و ساختار و روابط متقابل گروه های انسان مبتنی بر اقتدار و اختیار و مسولیت میباشند. همچنان از مجموعه "سازمانهای اجتماعی که برای تامین روابط طبقات اجتماعی و حفظ انتظام جامع "{1}دولت بوجودمی آید.
حالا به فرض اینکه افراد یک جامعه به خاطر حفظ منافع خود به تشکیل یک رژیم سیاسی که مورد قبول همگان باشد توافق کردند سوال اساسی این است که آیا کدام نهاد سیاسی امکان رسیدن به صلح وعدالت را فراهم می آورد بگفته رابرت دال هر نظام سیاسی هدف متناقص با نظام سیاسی دیگر را دنبال میکند"تناقض و توان دوجنبه مهم نظام سیاسی است افراد با یک دیگر زنده گی میکنند هرگز در باره همه چیز توافق نظر ندارند ولی اگر آنها بخواهند همراهی یکدیگر به زندگی ادامه بدهند نمی توانند هدفهائیکه دارند هرکدام آنها جدا جدا تعقیب کنند"{2}
صرف نظر از بعضی نظامهای سیاسی و حکومت های استثنائی در طول تاریخ که به هیچ پرده پوشی به خواستهای مردم خطه بطلان می کشیدند و حفظ منافع توده عام مردم را برای دوام حاکمیت خویش ضرورت نمی دانستند و در تصامیم مهم برای شهروندان حق نظر را نمی دادند ولی برعکس در اثر مطالعه تاریخ اجتماعی،سیاسی اکثرکشورها به این نتیجه هم می رسیم که اکثر حکومتها برای انکه توجهی برحقانیت عقاید یا اندیشه خود کرده باشند اعمال و برنامه های نظام حاکمیت خود را مبتنی بر رعایت اراده جمع قلمداد کرده اند و خود را هوا خواه آزادی مردم در بحث و مشارکت وانمود ساخته اند. این امر حکایت از آن دارد که حکومتها و نظامهای سیاسی تشخیص داده اند که اگر ارگان حاکمیت شان را برشالوده اعتماد و تائید مردم بناءکنند دوام بشتری خواهد داشت تا آنکه برپایه زور وفشار، سرنیزه، لاجرم اختناق وبندوزندان ـ استوار سازند. از اینرو است که بیشتر نظامهای سیاسی پس از دوره تجدید حیات علمی و ادبی اروپا (انساس) اصول حکایت از خواست مردم و نظر خواهی همگانی را در برنامه کاری خود وارد ساختند و متفکران که یا خواهان حفظ نظام موجود بودند یا خواهان اصلاح آن اصول حکومت مبتنی براراده مردم ـ دموکراسی ـ را بهترین شکل ازنظام سیاسی قلمداد نمودند پس گفته میتوانیم که دموکراسی در طول تاریخ در برابر دیگر مشکل های حکومت پیروز شده است.
امروز تقریباً همه ادعا دارند که دموکراتند و همه نظامهای سیاسی در سراسر جهان ادعا دارند که دارای دموکراسی اند ، با این همه گفتار و رفتار این نظامها غالباً تفاوت زیادی با هم دارند دموکراسی پرتوی از حقانیت و مشروعیت برزندگی سیاسی مدرن می افگند، قوانین مقررات و سیاستها زمانی موجه بنظر می رسند که دموکراتیک باشند اما همواره چنین نبوده اند اکثرزیادی از اندیشمندان سیاسی از یونان باستان تا عصر کنونی به شدت از نظریه و عمل دموکراسی به عنوان بهترین شکل در نظام سیاسی پشتیبانی کرده اند ولی دموکراسی را شکل از حکومت دانسته اند که ایجاد و حفظ آن نسبتاً دشوار است طبق گفته مکفرسون« دموکراسی مفهومی است آشفته »{3} اگرچه این آشفتگی از نفس دموکراسی برنمی خیزد بلکه تفکر ما در باره دموکراسی دچار آشفتگی شده است، ولی آنچه مسلم است امروزه دموکراسی به مفهوم آرمانی در اندیشه و جامعه شناسی سیاسی تبدیل شده است که هیچ کس سعی نمی کند به صراحت و بطوری بنیادی به آن مخالفت بنماید ولی فهم و برداشتهای موجود از این مفهوم بسیار متنوع و پراگنده است.
در این مقاله ابتدا مفهوم و تعریف دموکراسی بیان میگردد سپس تاریخچه دموکراسی، شرایط لازم دموکراسی ذکر میگردد درمرحله دوم مفهوم واهمیت تفکیک قوا، سیرتاریخی، تنازع قوای سه گانه،وبلاخره تمرکز قدرت باعث تحدید آزادی و مولدخشونت میگردد بیان خواهد شد.
مفهوم و تعریف دموکراسی:
در باره دموکراسی و مفهوم آن بسیار نوشته اند بویژه در سده بیستم، شاید به این دلیل که پیدای چهره های گونا گون نظام های استبدای و خود کامه از فردی، جمعی، حزبی، نظامی با مرام و مسلک ها و جهانگریهای فریبنده و همگی متکی به روش پلیسی و تفتیش عقاید دراین سده پررونق بوده است از اینرو همه کسانیکه از فشارها و خود کامگی ها رنج می برند و کوشیدند تا برای پی افگندند دموکراسی و آزادی درمقابل نظامهای خودکامه نبرد کنند و اندیشه وآرمانهایشان را در این راه گسترش بدهند،چون مردم به دنبال نظام سیاسی هستندکه تامینگرمصالح خودآنان است،مسله یافتن شکل ازحکومت است که درآن مردم مصالح خودرابه نحوی دنبال میکنند که خوشبختی عمومی نیزتامین گردد،به سادگی میتوان گفت که دموکراسی چنین حکومتی است.درحالیکه دیکتاتورهاواقلیتهای حاکم هرکدام بدنبال مصالح شخصی وگروه خواهندبودنه مصالح کل مردم.حکومتی که ازاراده مردم برخواسته باشدومردم خودبااراده واختیار،نهادحکومت راتشکل داده باشندبرای حفظ آن نیزکوشش میکنند.
پس ازنظرمفهوم این واژه بیانگریکنوع روش حکومت است وبس.اینکه شکل حکومت چگونه باشدیامحتواودورنمایه آن چه باشددرمفهوم آن وجودندارد،این درحالیست که مصادیق ونمونهای عینی وخارجی آن اولاازنظرشکل گوناگون است،گاهی ریاست جمهوری گاهی پارلمانی وثانیاازنظردورنمایه ومحتواهیپگاخالی وعاری ازویژگیهاوخصوصیات زایده نیست.
اما تعریف دموکراسی همواره دشوار بوده است زیرا مفاهیم تشکیل دهنده آن قابل تعبیرها و تغیرهای گونا گون است بهترین مفاهم که در تعریف دموکراسی وارد می گردد عبارت از "مردم" مسایل عمومی، مشارکت همگانی، برابری، آزادی، معلوم است که فلسفه اجتماعی و سیاسی برای هر یک از این مفاهم تعبیرو تعریف متفاوت دارند ولی قدیمی ترین تعریف دموکراسی و پر معنی ترین تعریفی که به اعتبار جامعیت و کاملیت، خود را تا روزگار ما نیز حفظ کرده است اینطور تعریف گردیده است.
دموکراسی ترکیبی از"Demos" به معنای مردم” Kratia “به معنای حکومت کردن است {4} در این تعریف دموکراسی به حکومت مردم اطلاق گردیده است.
اما تعریف دیگری که از دموکراسی بصورت ساده گردیده است عبارت از "حکومت مردم بر مردم" تعبیر گردیده، این تعریف دموکراسی براین پایه استوار است که همه مردم باید به گونه در حکومت کردن اشتراک داشته باشند شرکت در حکومت به مفهوم شرکت آزادانه است که کسانی را جسماً و روحاً یا از نظر مادی و معنوی مجبور نسازند که تصمیمات هیأت حاکم را یا جهت های که او معین و مشخص میکند شرکت کنند. ارسطو بعد از مشخص کردن چندین نوع دموکراسی در پایان می گوید "نظام که اجازه شرکت به همان را می دهد نظام دموکراتیک گفته میشود"{5}
در عصر جدیدتر عبارت معروف آبراهام لینکن "حکومت مردم، بوسیله مردم، برای مردم"6} طبق این تعریف که از آبراهام لینکن از دموکراسی نموده است دموکراسی را نظام دانسته است که مردم بر خود حکومت میکند، اما تعریف به یاد ماندنی لینکن سه عامل کلیدی ازدموکراسی را پیشنهاد می کند ـ یکی مساله "اضافه" حکومت به مردم ]حکومت مردم[ که تنها در معنی بالا دست بودن آن برمردم است بلکه در معنی گرفتن مشروعیت خویش از الزام و تعهد مردم نسبت به آن نیز میباشد یعنی حکومت بر اساس رضایت مردم، دیگری واژه "بوسیله" مردم است بدین معنی که آنها مشتاقانه در فرایند های حکومتی مشارکت می جویند و سرانجام واژه "برای" مردم است یعنی حکومت در پی تحقق افاء مشترک و حفظ حقوق افراد می باشد.
با وجود تعبیر و تفسیر مختلف که از دموکراسی گردیده است هریک از قلم بدستان تعریف خود را نموده اند ولی باید این را دانستکه مقبولیت واژه باعث شده که به اعتبار آن در مقام یک واژه سیاسی معنی دار لطمه وارد شود به این معنی که در سطح جهان مفهوم دموکراسی یک نظام خوب قبول گردیده است، اما مفهومیست که در باره آن اختلاف نظر وجود دارد. مثلاً کاستوریادیس گفته است که دموکراسی آتنی صرفاً برای ما می تواند حکم یک جوانه را داشته باشد نه یک لگو را باید آدم دیوانه باشد که فکر کند سازمان سیاسی متعلق به 30000 شهروند می تواند برای ساماندهی جوامع 35 یا 150 ملیونی مورد تقلید قرار گیرد.
بررسی وباز نمود ابعاد گونا گون دموکراسی از آتن افلاطون تا هزاران مقاله و کتاب ورساله که در وصف دموکراسی تنظیم و تولید شده است هنوز ترسم دقیق سیمای این پدیده ی سهل و ممتنع به شیوه اجماع پذیربرنیامده است.
با وجود تباین ساختاری دموکراسی در جوامع متاثیر از حکومت های آیدولوژیک (دینی، حزبی) و جوامع که از سالها پیش حساب و کتاب دو پدیده دولت و دین را از هم جدا کردند دموکراسی را شکل از نظام سیاسی دانسته اند که افراد درون آنها از تعرض عقاید دیگران مصؤن هستند. از اینرو دریک جامعه دموکراتیک مبارزه علیه اندیشه استبدادی و خودکامگی، فکریست که به شکل یک عکس العمل طبیعی در میان آگاهان جلوه میکند زیرا بگفته رامین جهان بگلو " اگر جامعه را همانندیک دستگاۀ زنده تشبه نمایم به محظ که با عنصری ضد دموکراتیک برخوردنماید به مقابله فکری با آن می پردازد "{7} به گفته وی این عمل که جامعه به عنصر ضد دموکراتیک به مقابله کیفری به پا می خیزد انگیخته بخشی از فرهنگ دموکراسی را تشکیل می دهد.
دموکراسی شکل از حکومت است که در آن مردم یا اکثریت آنان دارنده قدرت نهائی تصمیم گیری در باره مسایل مهم سیاست عمومی است چندین حکومتی هدف در خود نیست بلکه وسیله ای است برای دست یافتن به هدفهای بسیار مهمتر، که زنده گی خوب برای همه ساکنان کشور حد اکثر آزادی فردی همراه با تأمینات عمومی نظم و رفا وبشترین امکانات برای رشد کامل شخصیت افراد و مشارکت فعال بشترین شمار ممکن شهروندان در حکومت می باشد.
روی این ارزشها است که اگر کسی به احکام حکومت کردن می نهد روی این دلیل است که اطاعت را به سود خویش می داند، اصولاً هر گاه رسیدن به هدف مستلزم استفاده از قابلیت های باشد که در همه نیست منافع همه ایجاب میکند که از اشخاص لایق اطاعت کنند به همین دلیل در دموکراسی اختیارات محدود برای یک زمان محدود به اشخاص محول میگردد که از جانب شان انتظار لیاقت می رود، و همچنان برای رسیدن به منافع مشترک با شرکت همه مردم درتصمیمات به جز نماینده گان ممکن نیست اگر فرض شود که هر کس به هر گروهی بتواند سرخودانه دیگران تعقیب باز داشت یا مجازات نماید چه عواقب را در قبال خواهد داشت معلوم است جز هرج و مرج چیزی را بوجود نخواهد آورد.
در گذشته اکثر حکومت ها اقتدارشان را بر پایه حقوق الهی استوار ساخته بودند و قدرت سیاسی به لحاظ منشاء الهی آن انسانها را به تبعیت از فرامین سلاطین و حاکمان وا می داشت و حکومت سلسله مراتبی حاکمان براساس فضیلت عالیتری(برحسب تولید، سن، قدرت، قد است) مشروع جلوه داده می شد و توده عام مردم در مقابل رفتار و کردار حاکمان از هیچ گونه اعتراضی برخوردار نبودند بلکه هرآنچه را که برای مردم دستور داده می شد همه مجبور بودند که اطاعت نمایند، اما حاکمیت عقل و داوری همه علوم به یاری علم تجربی که بخشی از ترشحات و عقلانیت می توان بشمار رفت به رسمیت شناخته شدن حقوق شهروند از مسیر تفوق حق بر تکلیف مبدأ نخستین جشن است که به موجب دعوت نامه آن انسان به ضیافت با شکوهی رفته است که پدیده بنام قانون دست و پای قدرت مطلقه را بسته و منشأ قدرت حکومت و دولت ذوال پذیر زمینی رادرمعرض نابودی کشیده است از نیم قرن پیش اکثر رژیم ها تلاش نمودند بنائی اقتدار شان را براساس رای و رضایت مردم استوار سازند و به تقویت حاکمیت مردمی توجه ویژه مبذول داشتند این آیده که مشروعیت حکومت وظیفه است فراگیر که طی آن حقوق طبیعی یا حقوق انسانی شهروندان رعایت وصیانت میشود و موجب تحولات عمیق و جدی در جامعه جهانی گردیده که پذیرش اعلامه جهانی حقوق بشر از سوی اکثریت مطلق اعضای جامعه جهانی نشانی از این تحول است.
روی این لحاظ است که "ژان بشلرفرانسوی"{8} معتقد براین است که دموکراسی با طبعیت بشر انطباق دارد طبق گفته وی دموکراسی بشترین و بهترین امکانات را برای از قوه به فعل آمدن جنبه های مثبت طبعیت را فراهم می سازد در حالیکه دیگر نظام های سیاسی به طبعیت بشر این امکانات را نمی دهد که از قوه به فعل بیاید خصوصاً استبداد که طبعیت بشر را به درجات مختلف به بند می کشند زخم می زند و خلاصه فاسد و منحرف می کند بگفته بشلر دموکراسی نظام سیاسی "طبیعی" نوع بشر است و طبیعی بودن دموکراسی به این معنی نیست که برقراراش بصورت طبیعی انجام گیرد یا طرح آن در همه جا یکسان به اجرا در می آید در حالیکه تاریخ برخلاف این تصور رای داده است.
اگر شرایط که خارج از حیطه اراده آدمی است توجه گردد، دیده می شود که چهار شرط لازم دموکراسی را خواهم یافت.
1- پیدایش واحد های سیاسی دیرپا که چندین قرن دوام کند.
2- برپا نشدن امپراطوری زیرا امپراطوری معمولاً نظام های غیر دموکراتیک هستند که به آراء و نظریات مردم اهمیت قایل نبوده بلکه خود حاکمان هرطور که مصلحت دانستند بدون مصلحت مردم کار را پیش برده بالای اعضای جامعه حکم می دانند.
3- وجود مراکز متعدد و قدرت مند تصمیم گیری در هر واحد سیاسی مراکزی که به خود استوار باشند و بتوانند جلو توسعه بی حد وحصر قدرت مرکزی سیاسی را بگیرد تا حوزه امور خصوصی از دست اندازی دولت مصؤن بماند.
4- نضج گرفتن فضیلت های نظیر خویشتنداری ارج نهادن به افراد بطور مساوی و از خود گذشتن در بین شهروندان، احساس مسؤلیت شهروندان در قبال خود و همنوع خود و جامعه .
که این ویژه گی ها وقتیکه موجود بود بقای جامعه مطلوب حتمی خواهد بود . اگر چنین آگاهی و مسؤلیت در بین شهروندان وجود نداشته باشد جامعه فرو می پاشد، آگاهی و فهم پیچده گی های حکومت و سیاست بهای است که همه مردم باید برای اداره زندگی خود بپردازند.
روی این سبب است که گفته شده دموکراسی نه یک وعده انتخاباتی است بلکه پدیده ای اجتماعی – تاریخی است دموکراسی بیش از هر چیزعشق است عشق به دموکراسی یعنی علاقه هریک از اعضای جامعه به امور همگانی و مشارکت برای پیش برد تصامیم که به نفع جامعه است. برای تحقق دموکراسی از یک جامعه باید در آن جامعه اخلاق دموکراتیک وجود داشته باشد، یعنی مسؤلیت،شرم صداقت، نظارت متقابل و آگاهی شدید نسبت به این که برد یا باخت هریک از اعضای جامعه بردوباخت ما نیز هست. سوال اساسی که در اینجا مطرح می شود این است که برای موفقیت دموکراسی چه شرایط لازم است. آنچه را که پژوهشگران و دانشمندان در مورد موفقیت دموکراسی شرایط تعین نموده اند این است. چون جوامع ازنگاه وضعیت اجتماعی،سیاسی، اقتصادی،فرهنگی همدست نیستندبنابراین شرایط معین هم بصورت مشخص وجودندارد، ولی آنچه به صورت عموم شرایط موفقیت دموکراسی را بیان نموده اند عبارتند از:
1 فقدان نظامی گری 2مشارکت سیاسی3 فقدان نابرابری ثروت 4 برابری اجتماعی 5 تلقین ارزشهای دموکراتیک 6آزادی مطبوعات7 هوشیاری شهروندان 8 توافق در مسایل اساسی 9 برنامه ریزی ملی برای رفاه 10 مدیریت درست 11 مالکیت خصوصی {9}براساس شرایط که برای موفقیت دموکراسی تعین گردیده است معلوم میگردد که نظامی گری اگر در یک کشور موجود باشد دموکراسی به وظیفه خود عمل نخواهد توانست چون دموکراسی حکمرانی زور را نمی پذیرذ بلکه بر ارزشمندی انسان به گسترده ترین فرصت ممکن رشد و توسعه بر اصل آرادی را برای همه میدهد و حکمرانی زور و خود کامگی یکی از موانع رشد دموکراسی محسوب گردیده و باعث مصون نماندن آن خواهد بود زیرا عادت تفکر و اندیشدن که دموکراسی بر آن نیاز دارد با زور و تمرکز قدرت هماهنگ نیست، و همچنان باید دانست که دموکراسی در کشئورهای به راحتی عمل میتواند عمل کند که نتنها دور از نظامی گری باشد بلکه از زیاده رویهای ثروت و فقر نیز آزاد باشد در کشور که زیاد مردم تهیدست باشند و عده ای کمی ثروتمند نهادهای آزاد و دموکراتیک نمی توانند به موفقیت عمل کند دموکراسی در کشور موفق خواهد بود که شهروندان از گرفتاریهای روزمره بطور نسبی آزاد باشد برایری اجتماعی نیز در پیروزی دموکراسی شرط اساسی دانسته شده اشت، معلوم است که تفاوتهای طبقاتی و فاصله اجتماعی میان این یا آن گروه یا شخص دموکراسی را نابود می کندوهمچنان بایدگفت که اختلافات زبانی یا محلی و تبعیضات گوناگون نابود کننده حیات دموکراسی بوده و موفقیت دموکراسی وقتی امکان دارد که همگان با فرصتهای برابر بدون هیچ گونه تفاوت در کارات عمومی شرکت کند برای ایجاد هماهنگی، همدلی و برابری لازم است ذهنهای جوان در حال رشد را با روحیه همدلی، روحیه بردباری ،عادت سازگاری، ملاحظات ، عقایدو نظر دیگران را احترام داشته باشد. موجودیت این صفات در وجود شهروندان، هوشیار بودن و آگاه بودن آن شهروندان را بیان می کند این گونه شهروندان است که با تمام حسن نیت با حکومت همکاری می نماید. و همچنان در صورت که در یابد حکومت نادرست عمل می کند عمل حکوت را مورد انتقاد قرار داده خوهان درست انجام دادن کار از طرف حکومت می باشد.
تفکیک قوا:
از آنجایکه مهمترین معیاری که می تواند ماهیت و نوع ساختار سیاسی را روشن سازد قدرت سیاسی است به گفته ای دکتر احمد نقیب زاده "استقرار قدرت سیاسی در یک جامعه به سه صورت قابل تصور است یکی تمرکزکامل قدرت در دست یک نفر دیگری توزیع محدود آن بین عده خاص، سوم توزیع کامل آن"{10}پس زمانیکه قدرت بطور کامل در دست یک نفر متمرکز باشد یا هم در دستی اشخاصی محدودی تقسیم شده باشد در چنین حالتی ساختار سیاسی بسته ، غیر قابل نفوذ و نعطاف است که به صورت خود کامگی ، استبداد جلوه گر می شود.
قدرت بویژه در کار برد اجتماعی خویش ماهیت هیولای دارد اما پرسش اینجا است که چگونه می توان این هیولا را مهار کرد فیلسوفان سیاسی و جامعه شناسان در نهایت دموکراسی را به عنوان نسخه مهار قدرت دانسته اند دموکراسی از این زاویه روش است که در آن قدرت به یک مسله همگانی بدل میشود که همه خود را در آن سهیم احساس می کنند به بیان دیگر در دموکراسی مسله اصلی مبارزه با انحصار و تمرکز قدرت است اما از انحصار و تمرکز قدرت زمانی جلوگیری می شود که قدرت به مثابه یکی از منابع کمیاب اجتماعی در دسترس همگانی قرار بگیرد،چگونه این هدف تحقق می یابد، در دموکراسی، سازکارهای متعددی تدارک دیده شده است که یکی از سازکارها اصل تفکیک قوا است که طبق آن دامنه و حدود فعالیتهای قوه های سه گانه مقننه،قضایه و اجرایه بصورت مستقل در قانون ساسی مشخص شده است و فرد واحد نمی تواند بطور همزمان سپری بیش از یک قوه را عهده دار شود اگر چه تجزیه ساخت قدرت به قوه های سه گانه خود، مکانیزم اصلی جلوگیری از تمرکز قدرت در دست یک فرد یا گروه معین است اما تعادل و دادستدهای دو سویه میان هریک از قوهای سه گانه به نوبه خود به توقوف و جلوگیری پروسه تمرکز و انحصار قدرت کمک می کند .از اینجاست که پریکلیس یونانی بیان را ارایه مینماید "این درست که حکومت ما را دموکراسی می نماند زیرا اداره آن در دستی تعداد زیاد است نه تعداد اندک"{11} طبق این اصل حکومت باید از انحصار تعداد اندک خارج شود هر نوع سازکار که به تمرکز و انحصار قدرت در دست تعداد اندک منتهی می شود ناسازگار است و دموکراسی در ذات خود به فرا روی از انحصار و تمرکز متمایل است تکثر قدرت در ذات دموکراسی نهفته است.
از آن وقتیکه نخستین جرقه ای اندیشه دموکراسی خواهی در ذهن هر انسانی کلید خورد از نخبگان تمدن سمری و بابلی در مقام بنیانگذاران نظام سیاسی دموکراتیک تا فرزانگان که ارکان دموکراسی آتنی را پی ریختند، همواره بزرگترین نیگرانی و دغدغه شان این بود که چگونه، و به چه شکل قدرت متمرکز را بشکنند که این شکستند قدرت را "تفکیک قوا" گفته اند.
ماجرای تفکیک قدرت به عنوان یکی از ارکان اصلی دموکراسی، جلوگیری از استبداد و خودکامگی نفی نمودن خود خواهی و جلوگیری از تمرکز و انحصار قدرت ، متضمن آزادی،ازسابقه تاریخی برخورداراست، منشا این نظریه را باید در مفهوم حکومتهای مختلط و مرکب یافت که در نخستین بار در اندیشه سیاسی یونانیان مطرح شده است. به ویژه پولیب تاریخ نویس یونانی بر آن بود که "میتوان از طریق تلفیق اصول حکومتهای مختلف یعنی منارشی ، اریستوکراسی، دموکراسی، حکومت معتدل و با ثبات ایجاد کرد زیرا هر یک از این اصول ،عناصر نماینده طبقاتی است{12}
تجزیه و تحلیل موضوع تقسیم و تفکیک قوا به طور دقیق از ابتدای اول به ارسطو نسبت می دهند که" ارسطو به سه وظیفه حکومت مشورتی،اجرایی و قضایی اشاره کرده است و ارکان مشورتی او در برگیرنده مسایل جنگ و صلح، وضع قوانین،تشکیل اتحادیه ها، تحمیل مجازات تبعید و مصادره اموال و نیز نصب مقامات اجرایی است، ارکان اجرایی هم وظایف از نوع تخصوصی دارد اما ارکان مشورتی اختیار بیشتر از آن دارد،سرانجام ارگان قضایی که مجموعه قضات نیست بلکه دادگاه های عمومی اند "{13}
اما در قرن شانزدهم ژان بودن پیشنهاد کرد که شهریار نباید وظیفه مدیریت عدالب را به عهده گیرد بلکه آن راباید به یک دادگاه جداگانه محول نمایدجدا نکردن این دو قوه از نظر ژان بودن به معنای ترکیب یک سره عدالت و ترحم رعایت دقیق قانون نادیده گرفتن دل بخواه آن خواهد بود.
اما در سده هفدهم می بینیم که نشانه های از این نطریه در نوشته های جان لاک به نیمه حکومت مدنی می توان دید او"تقسیم قوابه مقننه، اجرایه و فدراتیو"{14} اشاره می کند به عقیده این ابزارها در جامعه مدنی به ویژه برای حفظ حقوق طبیعی که انسان به مثابه موجود خردمند بطور ذاتی دارد بوجود آورده شده اند و معتقد بود در جامع مشترک المنافع که خوب سازمان یافته است قوه مقننه باید از قوه مجریه جدا باشد او در عین حال نیاز به هماهنگی را تشخیص داد و بر آن تاکید نموده است.
اما نظریه کلاسیک تفکنک قوا را مونتسکیو" در کتاب روح القوانین که در سال 1748 م"{15} نشر شده عرضه کرده است و این نظریه به نام او نامدار شده نظریه او مبتنی بر ارزیابی از روانشناسی قدرت طلبی انسان است.بررسی کارکردهای سیاسی برتانیا او را متقاعد کرد که انگلیسی ها بطور عمده بدان سبب قادر به بهرهمندی از آزادی در برابر یکدیگر بوده اند که قانون اساسی آن اصل تفکیک قوا را تقدیس نموده و گرام داشته است از اینجا می توان گفت که برای بدست آوردن آزادی قدرت نباید متمرکز باشد.
اما عقیده کل منتسیکو این بود که حکومت را نه دستگا ان بلکه روحی که درفراسوی ان وجود دارد آزاد میکند به عقیده او فقط درحکومت های میانه رو آزادی وجود دارد وانهم تنها وقتیکه ازقدرت سوءاستفاده نشود برای جلوگیری ازاین سوئ استفاده لازم است با تعین جای درست هرچیزی قدرت را باقدرت مهارکرد.
به گفته مونیسکو قانون اساسی باید چنان تدوین شود که هیج کس نباید مجبور بکاری شود که قانون شخص را مکلف به ان نکرده است یا نباید کارهای انجام دهد که قانون اجازه میدهد انجام داده نشود بنا براین بنیاد نظریه اوبرپایه تقسیم بندی سه گانه وظایف حکوت نیست بلکه درتوضیع قدرت درمیان مقامات که احتمالا رقیب است میباشد وهدف نهای تفکیک قوا اومیانه روی ونتیجه ازادی ان انسان است بیان نظریه مونیسکو که اغلب نقل میکند این است .
"حال باید فهمید اگرازاین سه قوه درکارهای مربوط بهم مداخله کنند یا هرسه قوه درست یک نفربایک هیئت قراربیگیرد یاقانون ومجریه مخلوط شود یا قوا قضائیه دراختیار یکی ازان دو قواباشد ویابالعکس سازمان دولت وضعیت زندگی مردم چه صورتی خواهد داشت زیرا باید ازاین ترسید که ان شخص واحد ماهیت که زمامدار هستند قرارگرفت دیگر ازادی نخواهند داشت زیرا باید ازاین ترسید که ان شخص یا ان هیت قوانین جابرانه وضع کند وجابرانه هم به موقع اجرا بگذارند وهم چنین اگر قوه قضائیه ازقوه مقننه ومجریه مجزا نباشند بازهم ازادی وجود ندارد چه انکه اختیار نسبت به زنده گی وازادی افراد خودسرانه خواهد بود ازیک فرد یا ازیک هیئتی که مرکب از رجال یا توده واعیان ست این سه قوا را درعین حال باهم دارا باشد یعنی هم قوانین وضع کند وهم تصمیمات عمومی را به موقع اجرا نمایند وهم احتلافات بینی افراد را حل نماید وهم مجرمین را مجازات بدهد ان وقت همه چیز ازبین میرود {16}
بدین ترتیب مونسکو باتمرکز قدرت دریک شخص با هیئتی ازاشخاص مخالف بود بنابراین نظرداد که وظایف سه گانه حکومت باید به اشخاص متفاوت واگذارشود.
اما گفته می توانیم که تفکیک قوا،بشکل سریع کننده فرا گرد و توسعه سیاسی کم و بیش در دوره مدرن نضج بسته و مبانی آن به صورت مختلف نظریه پردازی شد ه است در واقع روی کرد تفکیک قوا به عنوان مهمترین وظیفه عملی دموکراسی از مشکلات سر چشمه می گیرد که ریشه اش در اختلافات همیشه روشن و همواره فعال میان آزادی فردی و قدرت دولتی از مرحله نهفتگی گذشته ،وشکل عریان رابخودگرفته است درک این نکته چنان دشوار نیست که زمانی می توان سر بلند کند که جان مایه اش که همان آزادی فردی باشد زنده و پویا باشد اما قدرت در ذات خود از چنین رویکردی استقبال نمی کند و رابطه قدرت وآزادی فردی در شرایط عادی همیشه سرد- اگر نگویم داغ و بحرانی- بوده است.
پندار قدرت و آزادی فردی دو موجود هستند که ذاتا چشم دیدن یکدیگر را ندارند به همین سبب نیز غالب اوقات در حالت شبه قهر و گاهی در حال مخاصمه مشغول می باشند بدین ترتیب تعامل و همگرای آزادی فردی و قدرت دولت یکی از مباحثات مهم دموکراسی است در این نظام آزادی فرد باید رعایت شود دولت هم باید در حدود قانون قوی باشد و اگر نه امنیت بوجود نخواهد آمد اما در شرایط که قدرت همواره میل به تجاوز دارد پرسش اصلی این است که چگونه می توان از این تجاوز جلوگیری کرد جواب این پرسش را گفته اند که تفکیک قوا میتواند مانع تجاوز قدرت گرددتنازع قوای سه گانه وتحدید ازادی :
واقعیت این است که همه هواداران مدل های مختلف دموکراسی دریک مسئله اشتراک نظر دارندوان اینکه رعایت اصل تفکیک قوا دربستراستقلال قوای سه گانه شاخصترین ومعتبر ترین پیش نیاز ومصونیت حقوق شهروندی ازتعرض همیشه مجتمع قدرت بشمار میرود .
باوجود که اصل تفکیک قوا مستند برمبانی حقوقی شفاف ومشخص است که بطور معمول درقانون اساسی هرکشوری مورد توجه قرارگرفته، و واضعان قانون برای هریک ازسه قوا اجرائیه ،مقننه ،قضائیه کار ویژه های معین وروشنی تعین نموده اند اما سرشت تهاجمی وتمرکز قدرت سیاسی توام باطبیعت فزون طلبی انسان حتی میدان باز،دموکراتیکترین دولیت هایی مبتنی براصول حقوقی به رسمیت شناخته شده رابه مکان برای کش مکش ومنازعه تبدیل کرده است سوال اساسی این است که اگرتعارض میان این قوای متفاوت بروزکند آیا به سهولت قابل حل و فصل خواهدبود ؟ جواب پرسش منفی است. زیراخصوصاً در روزگارما که تعارض قوا عمل کرد دموکراسی را مغشوش می کند. درقدم اول تعارض می تواند بین قوای مجریه وقضائیه بروزکند چون عاملان قوا قضائیه یا قضات را اغلب کارگزاران قوه مجریه تعین میکند که دریک دموکراسی منظم احدی بالاتر ازقانون قرار ندارد ومعلوم است که درصورت بروز اعمال خلاف قانون ازقضاوت، هرشهروند حق اعتراض را دارند که چرا ازقانون کشورش سرپیچی گردیده است وهم چنان قوه قضائیه بخاطر انجام دادن وظایف خود، با ارامش خاطر باید هرگونه فشار خارجی چه از ناحیه مقننه وچه ازناحیه قوه مجریه مصئون باشد.
ازاینجادیده که تعارض سیاسی قوا مولد خشونت وبی ثباتی سیاسی میگردد،و فراوانی بس آمد تنازع وتعارض قوا مثل همیشه درتنگ پیج ها بازهم این پرسش مشهور را برجسته می سازد که چه باید کرد؟ .واقعیت قابل درک این است که درجهان معاصر حرکت بسوی دموکراسی و آزادی سیری دیگری جزتقسیم وتکثیر قدرت متمرکز فرمانروارا نمی شناسد همین واقعیت اجتناب ناپذیر قدرت متمرکز را درچهارچوب قانونی سه قوا مستقیل و متمایز وبرخوردار از ازمرزهای حقوقی شفاف ومعین تقسیم می کند واین روی کرد تحت عنوان تفکیک قوای سخن می گوید تفکیک قوای درصورتیکه با ایجاد موازنه قدرتمند درساختار قدرت نیانجامد لاجرم به بی ثباتی وهرج ومرج اجتماعی وسیاسی منجرخواهد شد. فایق امدن یکی ازقوابرقوای دیگر بمشابه اختلال درایجاد توازن میان ساختارهای قدرت می باشدکه دراینصورت نه فقط سیمائی دموکراسی را مخدوش می کند بلکه به ماجرای تنازع وتعارض قوا چنان استمرارمی دهد که بطور قطع از درون دیکتاتوری بیرون خواهد شد تصوراین مقوله باوجود فعالیت های فرمایشی وحضورعینی قوه مجریه ،مقننه ،قضائیه قدرت غالب به شیوه غیر رسمی واعلان نشده دراختیار کانونی که به یکی ازاین سه قوه تکیه زده قرارگیرد چندان استعباد منطقی ندارد. اگرمثلاچنین کانونی درقوه مجریه مستقر شود ودرچنگال ریس دولت{ریس جمهور،نخست وزیر...}قرارگیرد واز همان جا سازگاری منجربه تشکیل پارلمان (قوه مقننه ) وانتصاب قضاد ارشد قضائی را بطور نامطلوب ومطابق میل خود هدایت کند.
به تحقیق همه کسانیکه به هوا داری ازدموکراسی سخن گفته اند وآیده پردازی ونظریه سازی کرده اند براصل تفکیک قوا به عنوان رکن رکین دموکراسی ویگانه ضامن صیانت از ازادیهای فردی وپیش نیازحقوق شهروندی اسرار ورزیده اند. معلوم است که اگر اصل که همه دانشمندان برآن معتقد است مراعات نگردد تعارض قوا بوجود آمده مولد خشونت وبی ثباتی ساسی خواهد شد می توان پذیرفت که نحوه اجرائی تفکیک قوا، علل قاعده می باید درقوانین اساسی هرکشوری، دارای نظام دموکراسی، طراحی شده باشد وچنین امری با توجه به ساختار اجتماعی قدرت؛و اندازه توسعه یافتگی وفرهنگ سیاسی یک جامعه نسبت به جامعه متباین ومتضاد دیگر میتواندفرق داشته باشد؛ وازمعیارهای بومی وملی هرکشور تاثر می پذیرد.
درقانون اساسی کشور جمهوری اسلامی افغانستان بعضی ازمرزها ی ممیزی وحدود مشخص میان قوای سه گانه که مانع ازنقض حریم ودرفرورفتگی اختیارات قوای سه گانه می شود ذکرگردیده است که برای هرکدام صلاحیت مشخص تعین گردیده است. اما این نکته نیز درنظرداشت که کارویژه های شناخته شده ای بین الملل هریک ازقوای سه گانه بطور کلی مجموعه از قوانین جهان شمول را فراوری ما قرار می دهد صرف نظرازخصلت هائی متاثرازجغرافیای سیاسی وفرهنگی می تواند از صورت مند همسانی بهره مندشود.
به همین دلیل نیزاصل تفکیک واستقلال قوا باید ناظربرسازگارهائی باشد که درجریان آن هرنماینده مجلس بتواند به راحتی وبدون ملاحظه روابط پیدا وپنهان به محض تخطی هریک ازاعضای قوه مجریه براساس درک وفهم خودازقانون،ازاختیارات استفاده کندکه قانون ازآن به عنوان"استیضاح"نامبرده است چنین اقتداری درحیطه دموکراسی وکالتی تا عزل ریس دولت وهریک از اعضای کابینه قابل تعمیم می توان بود پس دیده می شود که درصورت عدم موجودیت این سازکارهائی دیده میشود که بروز تعارض قوا جامعه را به هرج ومرج می کشاند ومسایل حساس همچون امنیت ملی واقتدار ملی را به مخاطره می افگند وبه طورمشخص به همین دلیل است که قانون گذاران برای چنین تعارضاتی نهادهای راپیش بینی میکنندو به آن چهره قانونی میدهندکه هدف شان حل مناقشه است؛ درسطح بین الملل سازمان ملل متحد به واقع نهادی است جهانی که به منظور حل منازعه ومناقشه که بد ترین شکل ان خشونت است میان دولت ها بمیان می آید، مدح چنین موضوعی نباید بد بینی تلقی شود ؛که تعارض قوا ان هم بگونه کش مکش هائی سیاسی وجناحی دارای قابلیت تولید خشونت پیوسته هستند تعارض قوا وقتیکه ازحالت اخلافات حقوقی وقانونی خارج شود وشکل منازعه سیاسی را به خود گیرد انگااه نخستین مولودش خشونت خواهد بود به هرحال هم حکمائی ادوار باستان ومتفکران قرون جدید وهم حقوق دانان قدیمی دیروز وامروز با تکیه براصل تفکیک قوا درجهت رفع هراسی کوشیده اند؛که ازتمرکز فساد انگیز وخود کامگی قوادر یک شخص یا یک گروه عاید می شود. برای آنکه بر حسب طبیعت اشیا و احوال و اقتضای سرشت مرکزگرائی، کسیکه قدرت را بدست داردپیوسته دروسوسه سوءاستفاده ازان است قدرت بی مزدخود سری می آورد وخود سری سرمنشه انواع فسادها وانحرافها است به گفته لرد اکتن"قدرت فساد میکندوقدرت مطلق مطلقاً فاسد می کند"دموکراسی، فقدان تمرکز اقتدار را یکی از شرایط موفقیت خود می داند و در صورت موجودید تمرکز قدرت حکمرانی زور و استبداد،دموکراسی به شکست مواجه خواهد شد.
باید یاد آور شد که اینطور فکر نگردد که دموکراسی خاص مغرب زمین است درست که یونانیان ابداع شان کردند برای غربیان به ارث ماند ولی باید این دانسته شود که دموکراسی اختراع هیچ کس نیست و متعلیق به همه است هر جا امکانات مناسب فراهم بیاید بلافاصله شکل خواهد گرفت دموکراسی متعلق به بشریت است اگر عملا موجود نباشد باید هر انسان برای برقراری اش کمر بندد؛وزمینه رابرای رشد دموکراسی مساعد سازند؛ وعواملیکه باعث سقوط نظام دموکراتیک می گردد ازبین ببرند.
نتیجه:
درین مقاله کوشیده شده است، دموکراسی را به منزله بهترین روش برای جلب نظر مردم و نحوه اداره حکومت شناسای گردد زیرا رجحان دموکراسی درین است که حکومت باید توسط مردم انتخاب شود و مردم نسبت به حکومت رضایت وموافقت خود را نشان دهند وحکومت برای رسمیت یافتن دوامدار نیاز به رای مردم دارد. اگرچند دموکراسی در طی حیات خویش بطور غیر مستقیم اعمال شده است. یعنی مردم به دلیل شمار زیاد شان نمی توانند تک تک بطور مستقیم در تصمیم گریها شرکت کنند که به همین دلیل در عمل از طریق انتخاب نمایندگان نظر خویش را بیان میکنند. واضح است شخص منتخب، نماینده(نشان دهنده) نظر هزاران گاهی هم میلیونها نفر رای دهنده است ومردم هم با آگاهی ازین کاستی ها به دلیل آنکه هیچ راه حل وگزینه کاملتری غیرازآن سراغ ندارند، آنرا به عنوان بهترین روش پذیرفته اند و به نتیجه آن و کارکردش قدر می نهند.
از طرف دیگر در جوامع امروز حرکت بسوی دموکراسی مسیری دیگری جز تقسیم وتکثیر قدرت، جلوگری از استبداد و خودکامگی، نفی نمودن از خود خواهی فرمانروا نمی شناسد واین تقسیم و تکثیر قدرت که به آن تفکیک قوا گفته میشود یکی از ارکان دموکراسی است که حیات دموکراسی بستگی به حیات آن دارد.
تذکراین نکته نیزلازم است که نباید از دموکراسی بعنوان یک نظام سیاسی کاملا آیدآل برای پاسخگویی به تمام آرمان های بشرو رفع کلیه مشکلات جوامع دانسته شود. بلکه از بین انواع گوناگون نظامهای سیاسی که تاکنون بشر توانسته است تجربه نماید ،دموکراسی را بهترین کم هزینه ترین و پورفایده ترین نظام سیاسی دانسته اند. مهر تایید این مدعا، موکراتیک اعلان کردن کشورهای که دارای رژیم غیردموکراتیک بوده و مبانی دموکراسی رابه مسخره میگرند ولی باز هم رژیمهای خودرادموکراتیک می خوانند.
ماخذ: 1: نقیب زاده، دکتراحمد،درآمدی برجامعهشناسی سیاسی،چاپ چهارم،انتشارات مهرقم،تهران،1384،ص165
2: دال،رابرت،تجزیه وتحلیل سیاست،ترجمه حسن ظفریان،نشرمترجم،ت،تهران،ص68
3: سی بی،مکفرسون،جهان واقعی دموکراسی،ترجمه معنوی تهرانی،تهران،نشرآگاه 1379 ص19
4: عالم،عبدالرحمن، بنیادهای علم سیاست،چاپ هجده هم،نشرنی،تهران،1387،ص293
5: ارسطو، سیاست ،چهارم،ص6
6: هوگن، کارل، دموکراسی،ص21
7: جهانبگلو،رامین ،خودمختاری ودموکراسی ،چاپ چهارم، 1385 ،انتشارات ،غزال،تهران،ص96
8: عالم، عبدالرحمن،بنیادهای علم سیاست،همان،ص312
9: نقیب زاده،دکتراحمد،...همان،ص165
10: بشریه،حسین،دانش آموزش سیاسی،چاپ هفتم،نشرنگاه معاصر،تهران ،1382،ص347
11: ارسطو،سیاست،...همان
12: پازارگاد،دکتربهاالدین،تاریخ فلسفه سیاسی،چاپ پنجم،انتشارات دلارنگ،1382تهران،جلد دوم،ص678
13: همان ص
14: همان ص
15: مونتسکیو،روح القوانین ،ص160