چشم انداز دانشجو

درگستره اجتماع، سیاست و فرهنگ

حقوق بشر؛ پندار جهانی کردار افغانی

حقوق بشر؛ پندار جهانی کردار افغانی

تقی بیگزاد

کمیسیون مستقل حقوق بشر از افزایش خشونت ها علیه زنان درکشور خبرداده است. در گزارش این کمیسیون آمده است که خشونت ها علیه زنان در شش ماه نخست سال جاری به 2433 مورد خشونت رسیده  که این رقم نسبت به سال گذشته رقم درشتی را نشان می دهد. اما چرا هرسال آمار خشونت ونقض حقوق بشر درکشور افزایش می یابد؟ این نوشته، عوامل افزایش این خشونت ها را به بررسی می گیرد.

حقوق بشرجهانی، اما درافغانستان غربی!

حقوق بشر ارزش جهانی است، ارزشی که ازیک سو مکان و زمان نمی خواهد و ازسوی دیگر، طبیعی است وهیچ کسی نمی تواند ادعای بوجود آوردن و پدید آوردن آن را نماید. حقوق بشر ازآن رو که جهانی است تابع زمان ومکان نیست و از این لحاظ جغرافیای خاص و دوره تاریخی خاص را به آن نسبت دادن، نسبت ناروا و نامعقول است. این ارزش جهانی، درپردازش و استفاده از آن، جهان شمول وقابلیت تعمیم دادن به عموم مردم از لحاظ طبیعی نیز می باشد. از این راهرو نمی توان کسی را مالک این حق دانست و نمی توان کسی را از آن محروم کرد. چیزی که اعلامیه جهانی حقوق بشر بدون هیچ گونه تبعیض وامتیازی تمام انسانهای این سرزمین را مالکان طبیعی این حق می داند و در توزیع آن شرقی وغربی نمی شناسد.

اما نگاه ما نسبت به این ارزش جهانی دچار برداشت های ناروا و نا معقولی است که نسبت ما با حقوق بشر را دچار چالش های فراوانی می کند. این برداشت اصولاً نه از منظرتحقیق وتفحص ما نسبت به ارزشهای حقوق بشری است بلکه از سر برخورد متعصبانه وجاهلانه ما نسبت به ارزش های حقوق بشری جهانشمول است. ارزشهای که ازیک سو با ارزشهای اسلامی ما به باور بسیاری از مردمان این سرزمین سر ستیز دارد وازسوی دیگر این ارزشهای حقوق بشری، با فرهنگ وعنعنه فرسوده افغانی ما نا سازگار است. سنت هایی که ازیک طرف ناکارا و دست وپاگیراست و از سویی دیگر دام نهانی را برای حفظ بدویت باورهای ما نهاده است. کم نیستند کسانی که هنوز هم ادیسون را با دست آوردهای علمی وفکری اش غربی می داند و نیوتن را با فورمول های علمی اش در باور غرب ستیزانه اش، بی ارزش می داند و ازاین منجلاب کور بیرون نیامده است.

نوع مواجه ای ما با حقوق بشر نیز ازاین دست می باشد. مواجه ای که ازیک سو فرصت های همگونی ما با ارزشهای جهان را قبض کرده است و ازسوی دیگرناهنجاری ها و رویه های بی خردانه را در رفتارهای اجتماعی، فرهنگی وخانوادگی ما به وجود آورده است. اگرکسی درخانواده نگاه مردانه نسبت به امور خانوادگی دارد، طبیعتاً خشونت بخشی از راهکار برای حل مشکلات خانوادگی و فرانهادن امر اختیار داری مردان به امور خانواده است. این راهکار نه تنها که بخشی از فرهنگ مردم است، بلکه این راهکار و رویه بخشی از حقوق اختصاصی مردان درنسبت با خانواده به شمار می رود. از این رو مواجهه با حقوق بشر و کنار آمدن با ارزشهای جهانی که تابع مکان وزمان نیست، امر دشوار و ناشایست است.

ستیز ما با حقوق بشر به عنوان ارزشهای که به باور بسیاری از انسانهای این سرزمین پدیده تحمیل شده غربی است؛ عمدتاً ریشه در باورهای دینی ما دارد که به باوربرخی از عالمان دین و روحانیت، حقوق بشر ارزش ضد دینی است. از این لحاظ ستیز با این ارزش مسأله دوام داراست. دوامداری این ستیز ناشی از باورهای فرهنگی، اسلامی وملی مقلدانه ماست که عمدتاً  به عنوان رویه ای اطلاعاتی سنتی نسبت به همه امور درجوامع عقب مانده ای مثل افغانستان به کار برده می شود. به کاربردن این روش جهت کسب اطلاعات و به کار گیری این اطلاعات برای تنظیم امور و هماهنگ وعیارشدن با داده های اطلاعاتی این چنینی، مسلماً با اطلاعات که بیرون از این مجراها درز می کند، ستیز و نا سازگاری دارد.

لذا، برای حل این تنازع و ستیز، ناگزیزیم برای ارزشهای حقوق بشری، بسترسازی فرهنگی را انجام دهیم. کارکردن برسر باورهای فرهنگی عمده ترین چالش در راستای حقوق بشر و ارزشهای جهانی مدرن است که دولت، نهادهای مدنی وشبکه های فکری کشور ما دراین راستا از کاستی های جدی رنج می برد. از این رو اگر فرهنگ ما با این ارزشها هم چنان دوام یابد، امیدی برای جامعه پذیری ارزشهای حقوق بشری درسالهای طولانی وجود ندارد، کار فرهنگی ما بایستی در راستای باشد که بتواند افکار عمومی را نسبت به جهانی بودن و طبیعی بودن حقوق بشرجهت دهد، اگرنه مشکل همان است که می باشد.

منطقاً، ما مردیم یا نامرد؟

مردسالاری پدیده ای جدیدی نیست، قرنها پیش از آوان خلقت بشریت مردسالاری وجود داشته است. قدرت فزیکی مردان نسبت به زنان، عاطفی بودن زنان نسبت به مردان، دو دلیل عمده ای این مردسالاری است. اما اصطلاح مردسالاری، اصطلاحی جدید درقاموس اصطلاحات اجتماعی وفرهنگی است. این مردسالاری در افغانستان، پدیده ای کهن وقبول شده تا پیش از سالهای اخیراست. سالهای کمی نیست که مردان نسبت به زنان درا ین قلمرو خشونت روا داشته است و این خشونت ها در بسیاری موارد از حمایت های قانونی وسیاسی نیز برخوردار بوده است. این حمایت های قانونی وشرعی در بسیاری موارد از خشونت علیه زنان باعث شده است که این رویه هم چنان با قدرت باقی بماند و به عنوان بخشی از راه حل مسایل خانوادگی در راستای تمکین زنان از مردان و فرادست ماندن مردان درخانواده، به شمار بیاید. این رویه نه تنها که ازحمایت شرعی وقانونی برخوردار بوده است بلکه دربسیاری موارد جزء ارزشهای خاص فرهنگی ماست. وقتی مرد نان آور خانه  و زنان از حقوق اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی شان محروم است، طبیعتاً وضعیت بوجود می آید که تمکین از سالار خانه جزء از این وضعیت نا گوار است.

از این لحاظ رویه دولت و نهادهای مسئول فرهنگی به شمول وزارت اطلاعات وفرهنگ درمحو این باورها وارزشهای ضد فرهنگی، حایز اهمیت و درخور توجه می باشد. اما کشاله ماندن موضع دولت و وزارت اطلاعات وفرهنگ درگذار میان سنت ومدرنیته، جهان قدیم وجهان جدید، استبداد وآزادی و محلی گرایی وجهانی شدن، انتظار برای نقش آفرینی این نهاد ها را به یأس گروانده است. لذا، فرهنگ مردسالاری با موجودیت حمایت های شرعی، فرهنگی و در بسا موارد قانونی؛ با رویه های دوگانه نظری وعملی نهاد های مسئول هم چنان بربسترهای فرهنگی وقانونی ما لگام می زند. ماهم با استفاده ازاین فرصت با جهالت تمام مردنمایی می کنیم و درخانه شیر، شیران هستیم. اما نمی دانیم که کجای رفتار ما مردانگی است؟ وکجای این خشونت ها با مردانگی سازگار است؟ نامرد در میان این مردان شیرصفت آنانی است که خشونت روا نمی دارد.

قانون مُدرن درچنگال نامُدرن ها

قانون اساسی کشورما این وضعیت را برتابیده است که حقوق بشر واعلامیه جهانی حقوق بشر در مناسبات میان افراد وتابعان این قانون بایستی مورد احترام و درخور رعایت باشد. دراین راستا قانون اساسی، کمیسیونی را به منظور رعایت از این ارزشها، توسعه این ارزشها و آموزش این ارزشها، پیش بینی و تأسیس یافته دانسته است. درچارچوب دولت افغانستان، نهادی به نام کمیسیون مستقل حقوق بشر با حمایت های جهانی گسترده، مصروف فعالیت در راستای اهداف تأسیساتی این نهاد می باشد. اما این قوانین و تضمینات قانونی درچارچوب بُعد حقوقی دولت، نه تنها مورد اجرا قرار می گیرد، بلکه مسئولان دولتی ازجمله ناقضان اصلی حقوق بشر در کشور به شمار می رود. درسایه ای همین رویه های دوگانه قوانین کشور زیر پا می شود وحمایت های قانونی ارزشهای حقوق بشری درقوانین جدید افغانستان، بی بضاعت ونامحترم می شود.

این وضعیت نه از سرنواقص وخلاهای قانونی است، بلکه از عدم تطبیق قوانین در این راستا می باشد. فرهنگ معافیت به عنوان عمده ترین چالش قانون سالاری، عمده ترین چالش از لحاظ قانونی در راستای حمایت ارزشهای حقوق بشری نیزمی باشد. معافیتی که ازیک  سو دست ناقضان را باز تر کرده است و از سوی دیگر تضمینات قانونی حمایت حقوق بشر را از بین برده است. در این وضعیت، هرچند که حمایت های قانونی حقوق بشر گسترده باشد، حاصل آن منفی شدن روند جهانشمولی ماست. نقض گسترده حقوق بشر به صورت سازمان یافته و تک موردی درخانواده ها، نه تنها به دلیل بی فرهنگی وجهالت ماست، بلکه دربسا موارد ناشی از معافیت ها وفسادهای است که دامنگیر اجرای قوانین می باشد. برتری افراد نسبت به قوانین، مصلحت اندیشی ها در راستای تطبیق قانون وعدم همگان شمول بودن قوانین کشور در عرصه تطبیق واجرا فرصت های مناسبی را برای فاسدان و زورمندان فراهم کرده است که منجر به افزایش خشونت ها و نقض ارزشهای حقوق بشری درکشور شده است.

از این رو برای محو خشونت ها و رعایت واحترام به ارزشهای حقوق بشری، بایستی فرهنگ معافیت از تطبیق قوانین ازبین برود و دولت تلاش های منسجم وبرنامه ریزی شده را دراین راستا به اجرا بگذارد. این وضعیت درنوع خود ایجاب می کند که فرهنگ سازی با ارزشهای مدرن در اولویت کارهای فرهنگی دولت قرار بگیرد. خرافات زدایی، زدودن قداست گرایی ارزشهای که اصلاً ارزش نیست، اصلاح افکارعمومی وجهت دادن این افکار در راستای ارزشهای جهانشمول، اولوی ترین و بنیادی ترین کارهای است که می توان در راستای تأمین حقوق بشر به کار بست، تا نامدرن ها را مدرن کرد. آنگاه حمایت های قانونی حقوق بشرمی تواند با ضمانت های اجرایی دولت بخشی از راه حل مسأله باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/01ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط ذکی دریابی  | 

مشوره حقوقی کمیسیون مستقل نظارت برتطبیق قانون اساسی

مشوره حقوقی کمیسیون مستقل نظارت برتطبیق قانون اساسی

 درمورد حل اختلافات ناشی از انتخابات ولسی جرگه سال 1389

 

کمیسیون مستقل نظارت برتطبیق قانون اساسی درماده اول نظریه حقوقی مطروحه درجلسه عادی مورخ22/3/1390 خود درمورد محکمه اختصاصی رسیدگی به دعاوی حقوقی انتخابات که به  جواب احاله ولسی جرگه شورای ملی صادر شده چنین حکم نموده است:

"پاره ای تخلفات انتخاباتی آن گونه که درقانون انتخابات احصاشده، علاوه برتخلف انتخاباتی، ماهیت جرمی نیز دارند و از مصادیق عناوین مجرمانه ای که درقانون جزا( ازفصل سوم الی فصل یازدهم کتاب دوم قانون جزا) تسجیل شده به شمار می آیند.

سارنوالی به موجب حکم ماده 134 قانون اساسی حق تحقیق واقامه دعوا را درموضوعات جرمی که درقانون جزا جرم شناخته شده باشد، به جز مواردی که درقانون اساسی استثنا شده، دارد.

محکومیت اشخاص به ارتکاب جرم با حکم قطعی محکمه با صلاحیت به معنای باطل بوده انتخابات نیست. اگر جرم ارتکابی تزویر و جعل اسناد باشد، اسناد تزویری وجعلی به حکم محکمه از درجه اعتبار ساقط گردیده وحکم بطلان این اسناد به کمیسیون مستقل انتخابات ارسال می گردد. کمیسیون یاد شده نیز موظف است این احکام را تطبیق کند. اگر درنتیجه این احکام میزان رأی نماینده برحال، اکثریت مصرح درقانون انتخابات را تکمیل ننمایند، ازمقام نمایندگی منفصل می گردد و فرد دیگر که به موجب تطبیق این حکم حایز اکثریت آرا می گردد، جایگزین او می شود."

به منظور تطبیق این حکم و به منظور رسیدگی به دعاوی وشکایات معترضین درخصوص ارتکاب جرم از جمله اعمال خلاف قانون، تخلف از وظایف قانونی واهمال در انجام وظیفه  که به ادعای معترضان موجب تضییع حقوق آنان شده است، این مشوره حقوقی را برمبنای رعایت وتطبیق احکام مواد(33)،(83)،(120)و(134) قانون اساسی به ترتیب ذیل ابراز و به موجب حکم جزء سوم ماده هشت قانون اختصاصی کمیسیون، به رئیس جمهور و شورای ملی ارایه می نماید:

1- سارنوالی براساس شکایات اشخاص واطلاعاتی که به این اداره داده می شود با توجه به عناوین مجرمانه از جمله اعمال خلاف قانون، تخلف از وظایف قانونی واهمال درتطبیق آن که از سوی اشخاص حکمی وحقیقی دخیل در انتخابات صورت گرفته باشند، درچارچوب فعل و یا ترک فعل اشخاص معین،  مورد تحقیق خود قراردهد و در نتیجه تحقیق خود افراد مشخصی را به ارتکاب این جرایم، متهم تشخیص داده و درپیشگاه محکمه با صلاحیت علیه آن ها اقامه دعوا کند.

2- این دعاوی مطابق قانون تشکیل وصلاحیت محاکم قوه قضائیه ج.ا.ا. در دیوانهای جزای عامه محاکم ابتدائیه ولایات قابل اقامه بوده و آنها می توانند به آن رسیدگی نمایند. اما به جهت تخصصی بودن دعاوی انتخاباتی وعاجل بودن موضوع، ستره محکمه صلاحیت دارد  محکمه و یا دیوانی را مطابق حکم مواد(40) و(50) قانون تشکیلات وصلاحیت محاکم قوه قضائیه ج.ا.ا. تأسیس نماید.

3- آثار حقوقی ای که براسناد جعلی وتزویری انتخابات، اعمال خلاف قانون، تخلف از وظیفه قانونی واهمال در تطبیق آن مرتب می گردد، مطابق قانون انتخابات وقوانین نافذه دیگر بعد از حکم قطعی محکمه با صلاحیت قابل تطبیق می باشند. کمیسیون مستقل انتخابات موظف به تطبیق آثار متذکره درخصوص آرای کاندیدان( اعم از نمایندگان برحال ومعترضان) می باشد.

این مشوره حقوقی درسه ماده ترتیب ومطابق حکم ماده(15) قانون کمیسیون ازطریق رسانه های دولتی به اطلاع عموم رسانیده می شود.

قضاوت با شما

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/08ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط ذکی دریابی  | 

آیا کشتی نرم به کشتی کج تبدیل می شود؟

1024x768

 

آیا کشتی نرم به کشتی کج تبدیل می شود؟

حوتقولی

رییس جمهور کرزی یک بار دیگر علیه کشورهای خارجی و خصوصا آمریکا لب به شکوه گشوده و نیروهای خارجی و  دولت آمریکا را در افغانستان به باد انتقاد گرفت. رییس جمهور کرزی  که چندی  قبل در کنفرانس ملی جوانان سخنرانی می کرد، ایالات متحده آمریکا و نیروهای خارجی در افغانستان را در موضوعات مختلف مورد انتقاد  قرار داد. آقای کرزی برای اولین بار از مذاکرات مستقیم آمریکا با طالبان خبرداد و گفت که دولت آمریکا تلاش می کند که در پروسه مذاکره نقش دولت افغانستان  را اندک کرده و تاکنون بارها با چهره های نزدیک به ملاعمر تماس گرفته اند. هم چنین رییس جمهور کرزی نیروهای خارجی را به استفاده از سلاح های شیمیایی و هسته ای در جنگ ها و عملیات شان در افغانستان متهم نمود. آقای کرزی گفت که زمزمه های شنیده است که نیروهای خارجی در افغانستان در سلاح های شان از مواد هسته ای و شیمایی استفاده نموده و گفت  که دولت افغانستان این موضوع را تحقیق می کند. علاوه برآن آقای کرزی کمک های تسلیحاتی و اقتصادی آمریکا و جامعه جهانی را به انتقاد گرفته و گفت که این کشور ها در قسمت دادن وسایل و تجهیزات لازم جنگی از جمله هواپیماهای که افغانستان لازم دارد، تعلل و کوتاهی می کند. آقای کرزی همکاری دایمی و استراتژیکی افغانستان با آمریکا را مستلزم ارائه کمک های قابل توجه خوانده و گفت اگر آمریکا پارتنرشیپ درست از افغانستان می خواهد، این امر با کمک های اندک مهیا نبوده و باید به افغانستان طیاره های ایف شانزده بدهد. آقای کرزی در مورد کنفرانس بن دوم نیز گفت، در صورتیکه طالبان به عنوان یک گروه جداگانه و بیرون از ساختار دولت افغانستان دراین کنفرانس شرکت نماید، درآن صورت دولت افغانستان این کنفرانس را تحریم خواهدکرد. بدنبال آن کارل ایکن بیری سفیر آمریکا در افغانستان، انتقادات مقامات افغان را بی جا و مایوس کننده خوانده و به نحوی از این اظهارات اظهار ناخوشی کرد. وی گفت که نیروهای آمریکایی در افغانستان در مبارزه با هراس افگنان و تروریستان قربانی می دهند و هزاران مایل از خانه های شان در اینجا فداکاری می کنند. شایسته نیست که آنان در ردیف تروریستان و هراس افگنان قرار داده شده و مورد قضاوت قرار گیرد. وی گفت که این گونه اظهارات ممکن است به کمک های آمریکا به افغانستان لطمه زده و در صورتیکه حضور آمریکا در افغانستان، اشغال تلقی شود، آنان نیروهای خود از افغانستان را بیرون خواهدکرد.

این اولین بار نیست که رییس جمهور کرزی ایالات متحده آمریکا را مورد انتقاد قرار می دهد. پیش از این نیز رییس جمهور کرزی در مواردی بارها ایالات متحده آمریکا و نیروهای خارجی در افغانستان را مورد انتقاد شدید قرار داده و چندین بار روابط افغانستان با ایالات متحده آمریکا با اصطکاک مواجه شده است. قبل از این تلفات افراد ملکی، عملیات های هوایی نیروهای خارجی و شرکت های امنیتی و ان جی او های خارجی موضوعاتی بوده اند که محل انتقاد و اختلاف رییس جمهور کرزی با آمریکائیها و نیروهای خارجی بوده اند. اما این اولین بار است که محورها و موضوعات جدید در قلمرو اصطکاک و انتقاد رییس جمهور با آمریکا قرار گرفته و دایره موضوعات مورد انتقاد و اختلاف رییس جمهور با آمریکا گسترده تر می شود. تماس و مذاکره آمریکا با طالبان، اتهام استفاده از مواد شیمایی در افغانستان از موضوعات و محورهای جدیدی هستند که تازه شامل قلمرو انتقاد و اعتراض رییس جمهور کرزی از آمریکا گردیده است.

اعتراضات قبلی آقای کرزی علیه آمریکائیها عمدتا حالت احساسی و آنی داشت. عمده این اعتراض ها وانتقادها، نسبت به رویدادها و حوادث مشخصی که بوقوع می پیوست، صورت می گرفت؛ اما انتقادات جدید رییس جمهور کرزی به نحوی نشان از تغییر ذهنیت و نگرش وی نسبت به آمریکا و نیروهای خارجی می باشد. این انتقاد ها بیشتر به بهانه جویی و خرده گیری می ماند که از سوی رییس جمهور علیه آمریکا و نیروهای خارجی انجام می شود تا به انتقاد سالم و ارزنده. اظهارات جدید آقای کرزی بیش از هر چیزدیگر، حکایت از نارضایتی ها و مسایل پشت پرده و نامرئی ای دارند که ممکن است در ارگ و مناسبات وی با آمریکا پیش آمده باشد. چنین به نظر می رسد که آقای کرزی اخیرا تحت تاثیر جریان برادران ناراضی اش قرار گرفته و میخواهد روابط کشورش با آمریکا و روندهای ده ساله اخیر را در برنامه مصالحه به پیشواز برادران ناراضی اش قربانی نماید. پافشاری شدید طالبان بر پیش شرط های مصالحه، حلقات مشخص و عوامل نفوذی ارگ که طرفدار خروج نیروهای خارجی از افغانستان و سهیم ساختن طالبان به قدرت هستند و نیز تاحدودی جریان ها و احساسات قومی و منطقه ای آقای کرزی ، عواملی هستند که اقای کرزی از امریکا و جامعه جهانی رو گردانده و نسبت به آنان موضع انتقادی بگیرند. راستی، آیا آقای کرزی میتواند از آمریکا رو بگرداند و اساسا بدون  حمایت و پشتیبانی امریکا وی میتواند نظام تحت اداره اش را کنترل نماید؟ صرف نظر از مسایل سیاسی، آیا حکومت آقای کرزی از نظر اقتصادی و انکشافی بدون پشتوانه خارجی ها حداقل معاش کارمندان و مامورین حکومتش، را می تواند پرداخت نماید؟ مسایل توسعه وی و انکشافی که هزینه های هنگفت لازم دارد، که سرجایش بماند. حقیقت این است که هرچند آقای کرزی گاه و بیگاه آمریکا و ناتو را به باد انتقاد می گیرند و در مواردی روابط دو کشور ظاهرا به تیرگی می گراید، اما اشتراکات و مسایل مشترک میان دو کشور فراتر از این گونه فراز و فرود ها می باشد. آمریکا مسایل و هدف های بلندتر و حیاتی تر داشته و به هیچ وجه اظهارات تند و موضع گیری های آنی و گاها احساساتی که میان دو کشور بوقوع می پیوندد، نمیتواند بر عزم ماموریت و روابط استراتژیک دو کشور صدمه بزند. همکاری آمریکا با دولت افغانستان براساس یک برنامه کلان و دراز مدت استوار بوده و موضوعات فرعی و حاشیه ای هرگز تاثیری بر این مسایل مشترک و استراتژیک ندارد. اصولا سیاست های امنیتی و استراتژیکی و روندهای هدف دار و درازمدت، براساس هدف و برنامه مشترک بنا بوده و مسایل حاشیه ای و آنی جایی دراین گونه سیاست ها ندارد. کشورها تمامی مسایل را معطوف به هدف مشترک و منافع دراز مدت نگریسته و به هیچ وجه اجازه نمیدهد منافع دراز مدت و مسایل استراتژیک اش را بخاطر مسایل حاشیه ای و آنی وزودگذر قربانی نموده و یا حداقل آسیب بزند. همکاری آمریکا با دولت افغانستان نیز از همین گونه بوده و دولت آمریکا تمامی روندها، هزینه ها و برنامه ها را با دولت افغانستان به منظور دست یابی به هدف راهبردی و درازمدت طی نموده و اجازه نمیدهد مسایل حاشیه ای، آنی و اظهارات احساساتی آقای کرزی و یا کسی دیگر از دولت افغانستان، اهداف و برنامه های راهبردی و درازمدت  آمریکا را در افغانستان صدمه بزند. به هیچ وجه منطقی وعاقلانه نیست که بگوییم، چون  آقای کرزی برآمریکا ئیها تاخته و به کمک های سخاوتمندانه آنان بی احترامی کرده است، بنابراین آمریکا بخاطر این مساله به حضورش در افغانستان کاهش داده و نیروهایش را از افغانسان خارج می کند. از سوی دیگر به همان میزانی که آمریکائیها روی اهداف و برنامه های راهبردی اش در افغانستان فکر می کند، دولت افغانستان نیز اشتراکات و وابستگی های فراتر از این گونه اظهارات به آمریکا دارد. هم اکنون دولت افغانستان نمیتواند اندک ترین مسایل و مشکلاتش را خود رفع نماید و از هر نظر به کمک های جامعه جهانی و امریکا وابسته می باشد. در حالیکه دولت آقای کرزی حتی قادر به تامین نصف بودجه عادی خویش می باشد و صد در صد بودجه انکشافی اش از سوی جامعه جهانی  پرداخت می گردد، چگونه میتواند بدون حضور و کمک های جامعه جهانی و آمریکا به حیات خویش ادامه دهد؟ افزون برآن از نظر امنیتی نیروهای امنیتی افغانستان از هر نظر وابسته به کمک های خارجی بوده و دولت افغانستان همیشه چشم کمک به نیروهای خارجی و متحدین بین المللی اش دارد، چطور میتوان پذیرفت که میتواند رابطه اش را با خارج قطع نماید؟

به هرحال این اظهارات و موضع گیری های تند آقای کرزی هرچند از درون ناآرم و متلاطم وی نشات می گیرد، اما نمیتواند بر روابط درازمدت امریکا با افغانستان صدمه بزند و مثل تمامی اظهارات و انتقادات گذشته آقای کرزی، پس از چندی از التهاب می نشیند و روابط دوباره به حالت عادی و نورمال بر می گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/04/05ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط ذکی دریابی  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  شنبه 1390/04/04ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط ذکی دریابی  | 

افغانستان و ژئوپولیتیک خاورمیانه بزرگ

افغانستان و ژئوپولیتیک خاورمیانه بزرگ

هادی صادقی




ژئوپولیتیک تاریخی

یکصد سال پیش از امروز آلفورد مکیندر استراتژیست معروف انگلیسی که در جستجوی استراتژی دایمی سلطه برجهان بود دریافته بود که منازعه و رقابت دایمی بر سررهبری جهان میان قدرت های بری (قلب زمین) و قدرت های بحری و اتلانتیکی (حاشیه زمین) بوده که در نهایت با پیروزی قدرت های بری به فرجام می رسد. مکیندر در این راهبرد به نقش حیاتی و استراتژیک حوزه خاورمیانه در رهبری جهان پی برده و گفته بود "کسی که برخاورمیانه حکم براند، برجزیره جهان حکم می راند و کسی که برجزیره جهان حکم براند حاکم کل جهان خواهد بود". بدنبال آن یکی دیگر از استراتژیست های آمریکائی خاورمیانه را کمربند حیاتی امنیت غرب و کلید رهبری برجهان توصیف کرده و دولت مردان غربی را به توجه بیشتر به این حوزه استراتژیک توصیه کرده بود. هرچند جهان امروز با جهان 1904 مکیندر تفاوت های فاحشی یافته است. ممکن است با توجه به پیشرفت علمی و تحولات ژئوپولیتیکی بسیاری از معیارها، ملاک ها، مولفه ها و نظرات وی در مورد خاورمیانه و امنیت جهان اهمیت خودرا از دست داده باشد اما نظرات مبنایی او در مورد خاورمیانه و امنیت جهان هنوز راهنمای مطمئن برای بسیاری از سیاستمداران و استراتژیست های آمریکائی و اروپای می باشد.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/03/31ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط ذکی دریابی  | 

مرگ اسامه، پایان شاهنامه؟

مرگ اسامه، پایان شاهنامه؟

سامه بن لادن رهبر شبکه تروریستی القاعده، چندی قبل در داخل خاک پاکستان توسط نیروهای نظامی آمریکا کشته شد. کشته شدن اسامه، مانند معرفی شدن شبکه او " القاعده" حرف وحدیث های فراوانی را در بازار سیاست ومطبوعات به خود اختصاص داد. عده ای زیادی پس از کشته شدن اوجشن شادی برپا کردند، اما عده ای هم بودند که بعد ازکشته شدن اسامه مراسم یاد بود و فاتحه خوانی برای او برگزارکرد. دراین میان مردم پاکستان تنها مردمی بود که درسطح کلان تر و با اهمیت تر برای اسامه مراسم فاتحه خوانی ودعا خوانی برگزار کرد و علیه آمریکا دست به تظاهرات زد. اما کشته شدن اسامه به عنوان رهبر بزرگترین شبکه تروریستی جهان، باعث شد تحولات ظاهری در روابط میان بازیگران منطقه در منطقه ای که ما زیست داریم بوجود بیاید. دراین نوشتار کوتاه سعی می کنم، اولاً هرچه ساده و روان این مساله را بنویسم. دوماً؛ تأثیرات مرگ بن لادن را درچند جهت به بررسی بگیرم.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/03/23ساعت 12:37 بعد از ظهر  توسط ذکی دریابی  | 

نقش و اهداف ترکیه در روند تحولات افغانستان

نقش و اهداف ترکیه در روند تحولات افغانستان:

 دلایل و پیامدها

 

نویسنده : امیرمحمد سوری:گروه مطالعات اوراسیا

دوستان و خوانندگان گرامی! محتوای این نوشته مربوط به نویسنده آن است و نگاه نویسنده به هیچ وجه نگاه وبلاگ و دیدگاه وبلاگ دراین خصوص نیست. این نوشته با وجود اینکه خیلی نگاه ایرانی به مسأله دارد، اما بازهم ارزش خواندن را دارد که هموطنان ما آن را بخوانند.

چکیده

روند تحولات افغانستان، وضعیت پیچیده و بغرنجی را طی می­کند. تداوم اختلافات دولت مرکزی حامد کرزی با گروه طالبان، به موازات طرح ورود جریان میانه­رو طالبان به فرایند صلح افغانستان در شورای عالی صلح این کشور، تداوم درگیری­های گروه طالبان با کشورهای عضو ائتلاف، سوء‌ظن‌ها و اختلافات تاریخی افغانستان با پاکستان و به رسمیت نشاختن گروه طالبان از سوی جهموری اسلامی ایران در فرایند صلح افغانستان، موجب شده است تا فضا برای ورود بازیگران منطقه­ای دیگری مانند روسیه و ترکیه به صحنه تحولات افغانستان فراهم شود؛ که با توجه به مقبولیت ترکیه نزد طرف­های غربی، دولت افغانستان و گروه‌های متخاصم به‌ویژه طالبان، آنکارا با برخورداری از پیوندهای دیرپا و مستحکم با جهان غرب و به عنوان تنها کشور مسلمان عضو ناتو از یک سو و اتخاذ سیاست­های متوازن حزب عدالت و توسعه از سویی دیگر، توانسته است از جایگاه مناسبی در مقایسه با سایر بازیگران در صحنه معادلات پیچیده افغانستان برخوردار شود که برگزاری اجلاس سه جانبه این کشور با افغانستان و پاکستان (فرایند آنکارا)، نمونه بارز آن به شمار می­رود. در این میان به نظر می­رسد با توجه به ورود بازیگران جدید به صحنه تحولات افغانستان، اتخاذ تحرک بیشتر از سوی جموری اسلامی ایران بیش از گذشته احساس می­شود، تا در پرتو آن ایران بتواند از پویایی و تحرک بیشتری در فرایند صلح این کشور برخوردار شود. بنا به اهمیت این موضوع، در این نوشتار کوشش می­شود نقش و اهداف آنکارا در روند تحولات افغانستان به‌ویژه در چهارچوب مناسبات سه جانبه ترکیه، پاکستان و افغانستان و پیامدهای این تحول، مورد بررسی قرار گیرد تا درک بهتری از اهداف و منافع این بازیگر در صحنه تحولات افغانستان حاصل شود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/01/10ساعت 3:9 بعد از ظهر  توسط ذکی دریابی  | 

پروسه انتقال از زاویه دیگر

پروسه انتقال از زاویه دیگر

ذکی دریابی

برگرفته از سایت مرکز اطلاعات و رسانه های حکومت

پروسه انتقال مسئوولیت، یکی از پروسه های کلان ومهم و درعین حال ارزشمندی است که حکومت افغانستان در پی تحقق آن است. حکومت افغانستان با جامعه جهانی درمورد پروسه انتقال در کنفرانس کابل به توافق رسیده اند و از آن زمان به بعد، هر از چند گاهی نشست ها و گفتگوهای در خصوص چگونگی انتقال و انتقال موفقیت آمیز صورت می گیرد. از سوی هم حکومت افغانستان درخلال این مدت تلاش های را روی دست گرفته است که بتواند هرچه زودتر و بهتر این پروسه را به انجام و این مأموریت را به شکل سالم به اتمام برساند. اما، این طرح حکومت افغانستان همواره با چالشها ونگرانی های مواجه بوده است. طیفی از مخالفت ها وموافقت ها پیرامون پروسه انتقال در محافل سیاسی و رسانه ای شکل گرفته است که به نظر بعضی ها انجام این مأموریت کار نا ممکن و یا هم مشکل و نا موفق است، اما آیا حکومت افغانستان توانایی این کار را ندارد؟ آیا پروسه انتقال مسئوولیت آن چنان که ما آن را دشوار می بینیم برای نیروهای امنیتی افغانستان دشوار است؟ آیا می توان نسبت به موفقیت این پروسه امیدوار بود؟ چه چیزی دسته مایه امیدواری درموفقیت این پروسه است؟ چه چیزی با عث نگرانی مردم در امر انتقال موفقیت آمیز است؟ این سوالها و ده ها سوال دیگر، اذهان  عمومی را با نگرانی های توأم کرده است. اما  این نوشتار پاسخی است برای رفع دغدغه های که توانایی نیروهای امنیتی افغانستان را در موفقیت، امر انتقال مسئولیت به چالش می کشاند.

پیش از انتقال؛ رهبری افغانی نصف عملیات های نظامی

درحالی که شماری از مردم نسبت به موفقیت پروسه انتقال نگران اند، نیروهای خارجی وحکومت افغانستان اعلام کرده  که پنجاه در صد عملیات های نظامی که درنقاط مختلف کشور انجام شده ، به رهبری افغانها بوده است. این رهبری را نیروهای پولیس و اردوی ملی افغانستان به عهده داشته اند. این نکته که نیروهای امنیتی افغانستان این توانایی وظرفیت را دارند که رهبری عملیات ها را  به عهده بگیرند و یا هم عملیات های نظامی مستقل را انجام بدهند، درنفس خود مایه امیدواری است و بسیاری از نگرانی های موجود درخصوص پروسه انتقال را رفع می کنند. تجربه چند ساله نیروهای امنیتی افغانستان، در نبردها و مسئولیت تأمین امنیت درنقاط مختلف کشور، از اکنون بعضی زمینه ها را برای عبور سالم وموفقیت آمیز از مرحله انتقال فراهم ساخته است. از این رو قبل از هرگونه کار شکنی و بدبینی ، بایستی به این ظرفیت های بالقوه موجود درنیروهای امنیتی افغانستان توجه داشت و ازا ین ظرفیت ها وتجربه ها برای موفقیت هرچه بیشتر این پروسه استفاده کرد. حضور چند ساله نیروهای امنیتی افغانستان در عملیات های متعدد، نشان دهنده ی این است که نیروهای امنیتی افغانستان توانایی مهار حملات دشمن را دارند و چنانکه قبلاً این توانایی را به نمایش گذاشته اند، از این به بعد نیز توانایی مبارزه با دشمنان را خواهند داشت.

مرحله انتقال؛ انتقال تدریجی از لحاظ زمانی- مکانی

همزمان با شروع سال نو خورشدی، پروسه انتقال نیز آغاز می شود. آغاز این پروسه به هیچ وجه به این معنی نیست که تمام نقاط و ولایات کشور به یکبارگی به دست نیروهای امنیتی افغانستان بیافتد و نیروهای امنیتی افغانستان بدون همکاری نیروهای بین المللی کنترول تمام امورات امنیتی را درتمام نقاط کشور به عهده بگیرند. بلکه انتقال مسئولیت ها به شکل تدریجی بنا بر لزوم دید حکومت افغانستان از چند نقطه شروع خواهند شد و همزمان با سپری شدن  زمان و موفقیت دریک نقطه نقاط دیگر کشور به دست نیروهای امنیتی افغانستان سپرده خواهندشد. از این رو انتقال مسئولیت به معنی این نیست که تمام ولایات کشور به یک بارگی به دست نیروهای امنیتی افغانستان خواهند افتاد و از آنجاییکه این اتفاق نمی افتد، به عهده گرفتن تدریجی مسئولیت امنیتی درنفس خود با عث قدرتمندی و توانایی نیروهای امنیتی افغان خواهند شد. نیروهای امنیتی افغانستان دراین صورت این توانایی و ظرفیت را دارند که  به تنهایی بتوانند به خوبی از عهده مسئولیت های محوله شان برآیند. انتقال تدریجی از لحاظ زمانی و مکانی، دقیقاً بیانگر این نقطه است که مسئولیت های امنیتی به نیروهای افغان تا سال 2014 به اتمام خواهد رسید و درسال 2014 میلادی است که نیروهای امنیتی افغانستان، مسئولیت امنیتی تمام نقاط و شهرهای کشور را به عهده می گیرند. درفاصله زمانی چند ساله تا سال 2014 نیروهای امنیتی افغانستان، به تدریج مسئولیت امنیتی نقاط وشهرهای مختلف کشور را به عهده می گیرند.

پس از انتقال؛ نیروهای امنیتی با تجهیزات مدرن 

علاوه براینکه درطی چند سال گذشته رهبری نصف از عملیات های نظامی را نیروهای امنیتی افغانستان برعهده داشته اند و افزون براینکه نیروهای امنیتی افغانستان برای گرفتن مسئولیت امنیتی از آمادگی های ویژه ای برخوردارند و این مسئولیت ها را به شکل تدریجی برعهده خواهندگرفت؛ پس ازشروع انتقال مسئولیت های امنیتی، نیروهای امنیتی افغانستان از سوی جامعه جهانی آموزش های بیشتر وبهتر خواهند دید وتجهیزات بیشتری در اختیار آنان گذاشته خواهند شد. قرار دادن تجهیزات بیشتر ومدرن تر، امکانات بالقوه ی را دراختیار نیروهای امنیتی افغانستان قرار می دهند که این امکانات میزان برندگی نیروهای امنیتی کشور را بیشتر خواهند کرد و برتوانایی آنان در برعهده گیری بهتر این مسئولیت ها کمک های فراوانی خواهند نمود. از این رو، نباید نسبت به تلاش های انجام شده درخصوص برعهده گیری مسئولیت های امنیتی نگران بود و این فرض را روا داشت که این انتقال اگر صورت بگیرد، نیروهای امنیتی کشور توانایی انجام این مسئولیت را نخواهند داشت.

پس تجربه ها وآموزشهای چندساله نیروهای امنیتی کشور واشتراک این نیروها درعملیات مخلتف درطی چند سال گذشته، همزمان با انتقال تدریجی مسئولیت ها از لحاظ زمانی ومکانی و دراختیار قرارگرفتن بیشتر تجهیزات به نیروهای امنیتی کشور، نگرانی های ما را نسبت به موفقیت پروسه انتقال رفع می کنند و انگیزه های فراوانی را برای حمایت از این پروسه برای ما خلق می کنند وامیدواری بیشتری را نسبت به موفقیت این پروسه ایجاد می کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/01/03ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط ذکی دریابی  | 

قتل، حقوق بشر و چند مسأله دیگر

قتل، حقوق بشر و چند مسأله دیگر

نسیم رضایی

ماه حوت امسال، آمیخته با خشن ترین و غیرانسانی ترین وقایع و رخدادها پیش آمد. ده ها انسان بی گناه به اثر حملات هوایی نیروهای ناتو و حملات انتحاری وسازمان یافته مخالفان مسلح دولت، جانهای شان را از دست دادند. انفجارهای وانتحارهای پی درپی درکابل، قندهار، خوست، جلال آباد وکنر؛ دست کم صدها انسان را تلف و ده ها خانواده را غمناک کرد. در این میان حملات مسلحانه نیروهای طالبان در نمایندگی کابل بانک در شهرجلال آباد و حملات هوایی نیروهای ناتو در ولایت کنر که به اثر آن 9 طفل کشته شد، در نوع خود قابل تأمل و دست مایه تأسف فراوان می باشد. اما با وجود اینکه همه از این حوادث ناگوار متأسف و غم انگیزیم و ظاهراً مقامات امریکایی نیز از این اشتباهات شان عذرخواهی کرده است؛ به نظر می رسد که این سناریوی غمناک به پایان نرسیده است و هر لحظه ای بیم این می رود که بازهم تلاشهای غیر انسانی" جنگ" جانهای شهروندان دیگر این سرزمین را بگیرند. از این رو کشتار افراد ملکی، به عنوان مهم ترین مسأله سیاست وحقوق بشر درجغرافیای جنگ باقیست. این مسأله دشوار در نوع خود می طلبد که چند پهلوی این مسأله را به حلاجی بگیریم. ضرورت به واکاوی گرفتن این مسأله بیشتر از آنجا مطرح می شود که از یک سو، کشتار افراد ملکی هر ماه بیشتر تر می گردد و ازسویی دیگر تأثیرات زیانبار این کشتارها هر روز تأثیرات عمیقی بر ثبات وبی ثباتی در افغانستان می گذارد.

کشتارهای  فامیلی و توجیهات سیاسی

هیچ ارقام موثقی درخصوص تعداد کشته شده گان جنگ جاری در کشور در دست نیست. اگر هم ارقامی تا هنوز ارائه شده، دقیقاً تعداد قربانیانی که به اثر جنگ ها، انتحارها و حملات هوایی جانهای شان را از دست داده اند، در بر ندارد. با این حال بدون تردید درطی چند سال گذشته هزاران نفر بدون هیچ تقصیری در این گیر و مدار مبارزات سیاسی قربانی شده اند. عاملان این کشتارها یا نیروهای نظامی خارجی درافغانستان بوده اند و یا هم گروه های مسلح مخالف دولت. طالبان هرکشتاری را که تا هنوز بر مردم ملکی تحمیل کرده است، انگیزه کارها وکشتارهای شان را، ارتباط داشتن قربانیان با نیروهای خارجی و یا حکومت افغانستان دانسته اند. و برعکس نیروهای نظامی خارجی، کشتارهای ناشی از حملات هوایی، بمباردمان ها و حملات شبانه شان را با جنگ علیه تروریستان توجیه کرده اند. دراین میان، مردم افغانستان همواره قربانیان اصلی این بازی ها بوده و می باشند. اما؛ مخالفان مسلح دولت و نیروهای خارجی همواره در قبال این کشتارها، هیچ توجیهی جز مرتبط بودن قربانیان با گروه دیگر، غیر از گروه آنها نداشته اند. طالبان مردم بی گناه را می کُشند و این کشتار را با بهانه ارتباط داشتن با حکومت وخارجی ها توجیه می کنند و خارجی ها قتل وکشتار می کنند، مهر تروریست وطالبان را به قربانیان می زنند. از این رو، ریشه های این توجیهات نه منطقی و نه عقلانی است، بلکه ریشه در بازی های سیاسی طرفین  دارند. همه این کشتارها با توجیهات سیاسی غرض ورزانه انجام شده و ادامه خواهند یافت.

پارادوکس قتل وحقوق بشر

درادامه وحاشیه کشتار افراد ملکی، دست کم طالبان هیچ وقت از چیزی به نام حقوق بشر به دفاع نپرداخته وهیچ وقت شعارهای حقوق بشری را زمزمه و مزه مزه نکرده است. اما نیروهای خارجی در بخش های نظامی وملکی، به تکرار از حمایت حقوق بشر و دموکراسی دراین کشور بانگ بر آورده اند و میلیونها دالر را زیر چتر حمایت وتوسعه حقوق بشر در نهادهای مختلف خارجی و داخلی درافغانستان به مصرف رسانده اند. اما آیا می توان کشتار افراد ملکی و به خصوص کشتار اطفال به اثر بمباردهای هوایی را با داعیه دفاع از حقوق بشر جمع کرد؟ آیا می توان عاملان کشتار اطفال وافراد ملکی را با حامیان دموکراسی وحقوق بشر جمع کرد؟ بدیهی است که هرگز نمی توان در حین کشتار افراد وتجاوز وقتل داعیه دفاع وحمایت حقوق بشر را سر داد. چنانکه نیروهای خارجی این تلاش را انجام می دهند. 9 طفل در کنر به اثر حملات هوایی نیروهای ناتو کشته می شود، مقامات ملکی و سیاسی این کشورها از حقوق زن و مردسالاری در روز جهانی زن سخن می راند. قتل درنوع خود به هر دلیلی که باشد، جنایت است و جنایت با ارزشهای جهان شمول حقوق بشری قابل جمع نیست. بناءً عاملان قتل وکشتار به هردلیلی که باشد، ناقضان حق حیات انسانهاست. پس بایستی این نکته را درنظرداشت که داعیه حمایت از حقوق بشر به هیچ عنوان درحین کشتار افراد بی گناه دست یافتنی نیست. از این رو پارادوکسی حل ناشدنی میان شعارها وعملکردهای نیروهای خارجی درافغانستان به ظهورپیوسته که تا پایان یکی نمی توان از دیگری حرف زد. این پارادوکس درحین اینکه نفرت های عمیقی را نسبت به حضور نیروهای خارجی درافغانستان خلق می کند، هم زمان نیروهای خارجی را در حل این پارادوکس به معمای حل ناشدنی رهنمون می سازد که هزینه این پارادوکس در سطح جهانی برای دستگاه سیاست خارجی کشورهای دخیل گران وفزون خواهد شد.

نرخ شکننده مناسبات سه جانبه؛ طالبان و برگ برنده  

ادامه کشتارهای افراد ملکی با هر توجیهی، از سویی هرنهاد وگروهی؛ سرانجام در چگونگی مناسبات میان مردم وحکومت، مردم وجامعه جهانی ، حکومت و جامعه جهانی، نقش مهم وتعین کننده دارد. تداوم کشتار افراد ملکی ازسوی نیروهای خارجی، اولاً درچگونگی روابط مردم با حکومت افغانستان مهم است. این کشتارها، درنهایت این باور را میان مردم تقویت می کند که حکومت دست نشانده خارجی هاست و توانایی منع کشتار افراد ملکی را ندارند. از این رو هر زمانی ممکن است، کشتارها در چگونگی مناسبات حکومت ومردم تغییرات اساسی را بیاورند و میزان اعتماد مردم نسبت به حکومت را کاهش دهد وحتی ممکن است خانواده های باقی مانده قربانیان را درسف مخالفان حکومت بکشاند. از سوی دیگر کشتار افراد ملکی درعین حالی که بر روابط مردم با حکومت تأثیرات عمیقی دارد، بیشتر از آن درنحوه نگاه مردم افغانستان به حضور خارجی ها درافغانستان تأثیرات بیشتر و عمیق تری دارد. بر علاوه اینکه حس تنفر مردم نسبت به حضور نظامیان خارجی درافغانستان هر روز بیشتر تر می گردد، احتمال اقدام مردم علیه  نیروهای خارجی بیشتری می گردد و تداوم دردهای ناشی از کشتار افراد ملکی ممکن است روی روابط دراز مدت حکومت افغانستان و جامعه جهانی به خصوص آمریکا تأثیرات ناگواری را بگذارند. از سویی هم، کشتار افراد ملکی به مثابه ای شهروندان افغانستان همواره با عث شده که حکومت افغانستان آماج اعتراض های شدید مردم درنقاط مختلف کشور قرارگیرند و این کشتارها بارها با عث تنش در روابط حکومت افغانستان وجامعه جهانی شوند. پس کشتار افراد ملکی از سوی نیروهای خارجی به سادگی می تواند، نوع نگاه مردم وباور مردم به حکومت وجامعه جهانی را تغییر دهد و درسطح گسترده تر، مناسبات حسنه ونیک افغانستان با جامعه جهانی را تحت تأثیر قرار دهد و در نهایت مأموریت دشوار مبارزه با تروریزم جامعه جهانی به اثر کشتار افراد ملکی در داخل خاک افغانستان، تحت شعاع این مشکل قرار بگیرد. دراین صورت، روابط سه جانبه میان مردم، حکومت وجامعه جهانی هر روز شکننده تر خواهد شد و نفعی این وضعیت به گروه های مخالف مسلح دولت به ویژه طالبان خواهند رسید.

پس در یک نگاه کلی، تداوم کشتار ملکی به هر دلیلی و با هرتوجیهی که صورت بگیرد. سردمداران دفاع از حقوق بشر را در تحقق این داعیه ناکام می کند. روابط اجتماعی، سیاسی وحقوقی ملت و حاکمیت افغانستان را می گسلد و ثبات و امنیت دراین کشور را به چالش می کشاند. از این رو بایستی نیروهای خارجی در اجرای عملیات های هوایی شان به شکل جدی تجدید نظر کنند وحکومت افغانستان نیز درقبال کشتار های افراد ملکی، راهکارهای اساسی و بنیادین را بوجود بیاورند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/12/25ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط ذکی دریابی  | 

چرا طالبان درپی گسستن روابط با القاعده اند؟

چرا طالبان درپی گسستن روابط با القاعده اند؟

ذکی دریابی

نه سال پیش از امروز، تنها دلیل برای حمله نظامی آمریکا به افغانستان، حضور گسترده اعضای شبکه القاعده و رهبر این گروه" اسامه بن لادن" در داخل خاک افغانستان و مهمان نوازی ومیزبانی طالبان از این گروه بود. به دنبال حملات یازدهم سپتامبر سال 2001 میلادی، امریکاییان تحت رهبری  جورج بوش حملات گسترده ای را حتی بودن موافقت کلی سازمان ملل متحد، برای سرکوب اعضای شبکه القاعده وطالبان درداخل خاک افغانستان آغازکرد که منجربه سقوط امارت اسلامی طالبان و رویکار آمدن نظام جدید درافغانستان شد. اما اکنون پس از گذشت زمان نزدیک به ده سال دانشگاه نیویورک در گذارشی می نویسد که" رهبران طالبان آماده اند برای خاتمه جنگ در افغانستان به رابطه خود با القاعده پایان دهند". این گزارش حاصل تلاش های  دو محقق آمریکایی بنام های "الکس استریک ون لینشوتن و فلیکس کوهن" در ولایت قندهار می باشد. نویسندگان این گزارش می گویند" طالبان آماده اند که اطمینان دهند از افغانستان بعنوان پایگاهی برای حملات تروریستی استفاده نمی شود، اما سیاست آمریکا فرصت بیشتری برای القاعده در جذب اعضای جوانتر این گروه فراهم کرده است".

این گزارش درحالی نشر می شود که حامد کرزی یک روز قبل از آن درنشست امنیتی مونیخ اعلام کرد که "طالبان بخشی از جامعه افغانستان می باشند و با آنهایی که بخواهند با گروه القاعده رابطه شان را قطع نمایند، قانون اساسی را بپذیرند، صلح خواهند کرد". اما باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا در مصاحبه با شبکه تلویزیونی فاکس نیوز که روز دوشنبه پخش شد قول داد که "القاعده شکست داده شود و طالبان هرگز کنترل افغانستان را به دست نگیرد". هرچند که اظهارات سه بازیگر عمده بازی جاری درافغانستان، تا حدودی در تناقض با هم دیگر قرار دارند، اما با وجود این حرف ها هنوز هم  می توان چگونگی ارتباط شبکه القاعده وطالبان را به بحث گرفت. شاید بهترین آغاز برای روشن کردن مسأله این باشد که بپرسیم "چرا طالبان می خواهند در روابط شان با گروه القاعده تجدید نظرکنند؟".

طالبان با حملات نظامی آمریکا به دلیل حمایت از القاعده وجا دادن اعضای این گروه در داخل خاک افغانستان، نه سال قبل امارت که 95 درصد خاک افغانستان را تحت تسلط خود داشت، از دست دادند. اما هرگز، دست از جنگ برنداشت،  حملات این گروه از اوایل حضور آمریکایی ها تا کنون برعلیه نظامیان خارجی وحکومت افغانستان به شکل سازمان یافته وگاهاً پراکنده جریان داشته واکنون هم شماری از نقاط افغانستان میدان کار و زار مسلحانه میان دو جناح می باشند. این جنگ مسلحانه نه ساله میان دو جناح حکومت ونیروهای خارجی و طالبان، اکنون این باور مشترک را میان طرفین درگیری تقویت کرده است که نمی توان با تداوم خشونت های مسلحانه نتیجه ای یک طرفانه از جنگ جاری گرفت. این باور در قدم نخست دولت افغانستان را واداشت که برای به سررسیدن امنیت ونظم درافغانستان بایستی راه های دیگری را در تقابل با طالبان وسایر گروه های مسلح جستجو کنند و ازسوی دیگر آمریکاییان را نیز مجبور به این کرد که به خواسته های حکومت افغانستان و شهروندان شان تن دهند. از این رو در یک اقدام بی سابقه درحالی که هم حکومت افغانستان وهم نیروهای جامعه جهانی از شکست قطعی طالبان در اوایل این مبارزه حرف می زدند، پس از چند سال مبارزه بی نتیجه، یکبار پیشنهاد راه حل های غیرنظامی با طالبان وقانع کردن آنان روی دست حکومت افغانستان افتاد و دراین راستا اکنون پس از چند سال تلاش عده ای با تلاش های حکومت افغانستان، متنفذین قومی وشورای عالی صلح ازصفوف مخالفین مسلح دولت" طالبان وحزب اسلامی" جدا می شوند و به حکومت افغانستان می پیوندند. اکنون مکانیزم های در درون حکومت افغانستان با ابتکار حکومت به وجود آمده  که طالبان می توانند به مثابه ای شهروندان افغانستان زندگی کنند. هم چنان امریکایی ها با تقویت نیروهای شان در افغانستان و افزایش شمار سربازان شان نتوانستند، نتیجه ای خوبی از حضور گسترده ای نظامی شان در مبارزه علیه شورشیان طالب والقاعده بگیرند، لذا مجبور شده اند به طرح های حکومت افغانستان تن بدهند و دراین راستا با حکومت افغانستان همکار باشند و درحقیقت امریکایی ها واتحادیه اروپا اکنون پذیرفته اند که طالبان بایستی به عنوان یک گروه سیاسی واجتماعی حتی در میادین سیاست وقدرت پذیرفته شوند.

بدون شک، علت انعطاف جامعه جهانی وحکومت افغانستان دربرخورد با طالبان، توانایی روز افزون این گروه در چند سال گذشته است که اکنون نه تنها طالبان ازمیادین برچیده نشده است، بلکه بخشی از مردم افغانستان از تفکرات طالبانی هرچند تابع حکومت اند، پیروی واستقبال می کنند. درحقیقت می توان گفت که حکومت افغانستان و جامعه ای جهانی چاره ای دیگری جز این ندارند که با طالبان صلح کنند و تا حدودی خواسته های این گروه را بربتابند.

از سوی دیگر طالبان به عنوان بازیگر عمده و بسا اوقاط تعیین کننده، با فراز ونشیبی که درطی نه سال گذشته پیموده اند،  اکنون بهتر از قبل انعطاف پذیرشده اند. حمایت از القاعده به بهایی از دست دادن امارت وقدرت در افغانستان سرآغاز تغییرات عمده در نگرش های طالبان و سنجش های طالبان بوده است. حضورگسترده ای القاعده نه سال قبل از امروز درداخل خاک افغانستان وتوانایی های فراوانی که این گروه داشتند، اکنون دیگر مثل سابق نیست، اکنون افغانستان امن ترین مکان برای اعضای شبکه القاعده نیست و القاعده به عنوان گروهی که در پی جهاد سراسری درکل کشورهای جهان برای پیاده کردن نظام اسلامی است، اکنون رخت از افغانستان بربسته اند. نشانه گرفتن مناطق مرزی پاکستان ازسوی آمریکایی ها وحکومت پاکستان برای حملات مسلحانه وهم چنان فشارهای دیپلماتیک و رسانه ای که درسطح جهان علیه پاکستان دنبال می شوند،  دلیل برحضور گسترده ای القاعده درآن نقاط است. این همه اتفاقات وتحولات محصول تلاش های نظامی جامعه جهانی و حکومت افغانستان درافغانستان نیست، بلکه یک بخش بزرگ از این همه تحولات بر می گردد به طالبان. طالبان با درک اینکه حمایت آنها از اسامه بن لادن واعضای این گروه می تواند چه بهایی را برآنان تحمیل کنند؟ به خوبی آگاه شده اند وهم چنان طالبان این را می دانند که مقاومت ها وتکاپوی سختگیرانه جامعه جهانی دربرابر تروریستان وعمدتاً شبکه القاعده، تا چه حدی می تواند این شبکه را تضعیف کنند و درتنگنا قرار بدهند؟ و دراین میان نفع که طالبان از ارتباط با القاعده می برند چقدر خواهند بود. از این رو تقویت روز افزون طالبان و تضعیف روز افزون القاعده درافغانستان، می تواند برهانی براین باشند که طالبان از چند سال قبل از امروز عملاً در پی گسستن ارتباط با القاعده بوده است. حضور گسترده طالبان وحضور کمرنگ القاعده درافغانستان، نشان از قطع ارتباط میان این دوگروه است، اگر چنین نبود طالبان می توانست با حمایت شان از این گروه آنان را نیز درکنار شان نگه دارند، درحالی که نه سال حملات انتحاری و مسلحانه علیه نظام افغانستان ومردم افغانستان گواهی براین است که این عملیات ها بیشتر توسط طالبان اجرا شده اند تا اعضای شبکه القاعده.

ازسویی هم تفاوت های اساسی که دراهداف این دوگروه وجود دارند، هر زمانی این احتمال مطرح بود که روزی ممکن است رشته ای این ارتباط بگسلد. القاعده درپی جهاد درسراسرجهان علیه نظامهای غربی است، اما طالبان درپی پیاده کردن نظام با ارزشهای اسلامی درداخل خاک افغانستان ومبارزه علیه استعماردرکشوراست. لذا بعید نیست که سنجش های مقامات طالبان با حمایت سیاسی شماری از کشور ها به خصوص پاکستان منجر به این شده باشد که با القاعده قطع ارتباط وهمکاری کنند.

ازسویی هم، افزایش شمار نظامیان نیروهای امنیتی افغانستان و نظامیان امریکایی درکشور وافزایش حملات شبانه علیه اعضای این گروه در داخل خاک افغانستان، تا حدودی زیادی این گروه را درعین توانایی تحت فشارهای شدیدی قرار داده است. به خصوص زمانی که این فشارها به شکل سازمان یافته به منظور راضی شدن طالبان برای صلح از سوی حکومت افغانستان وجامعه جهانی دنبال می شوند. فرصت های قبلی ونسبتاً خوبی که برای طالبان وجود داشت، اکنون وجود ندارد، این گروه به اثر اجرای این حملات هرهفته کنترول شماری از نقاط کشور را از دست می دهند و از ولایات ها و ولسوالی ها بیرون رانده می شوند. لذا، طالبان اکنون اگر نخواهند صلح کنند، بازهم ناگزیرند برای برون رفت از مشکل پیش روی شان به مشوق های حکومت افغانستان توجه کنند و حتی بر سر رسیدن به یک توافق سیاسی با حکومت افغانستان، بیاندیشند. دراین صورت حتمی است که برای رسیدن به این مهم بایستی ارتباط شان را با شبکه القاعده قطع کنند و دست از همکاری با این گروه بردارند، چون درشرایط کنونی این القاعده است که از همکاری با طالبان نفع می برند، نه اینکه طالبان از همراهی با آنان مستفید شوند.

پس طالبان با وجود فشارهای فراوانی نظامی به اثر اجرای عملیات شبانه نیروهای خارجی وهم چنان مقاومت های شدیدی نیروهای امنیتی افغانستان برای پاکسازی مناطق از وجود طالبان و جدی بودن آمریکاییان دراین امر، اکنون لازم می بینند که درخواست حکومت افغانستان برای صلح را بررسی کنند. و بعید نیست که برای دست یافتن به این هدف بخواهند درمناسبات شان با گروه القاعده تجدید نظرکنند.

+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/23ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط ذکی دریابی  |